X
تبلیغات
گپ دل - انتقاد
درددل،گفتن واقعیت هایی از روزهای ادمهای اطرافمان، تبادل افکارواندیشه ها و انتقاد
 خجالت میکشم ازاینکه توایرانی هستی ده نمکی...

تو این دنیا همه نوع ادمی می بینی ...بقول پیرمردی اگه نمیری همه نوع ادمی رو میبینی ...من میخوام ازتو بگم مسعود ده نمکی ازتوکه همه می بیننت ومیخوای که دیده بشی ...

ازتو که ادعای مردونگی ومرد بودن رو داری ولی ....بذارازاول بهت بگم ..تورو خیلی وقته میشناسم ازوقتی که سردبیر بودی با شلمچه ولثارات دادهوارمیکردی وجنجال درست میکردی ....

میدونی چی توذهنم ازت مونده اینکه وقتی روزنامه ات میخواست تعطیل بشه یه نامه پرسوز گذاربه اسم یه خانم فاطمه نمیدونم چی چاپ کردی وتعطیلی روزنامه تورو شبیه صحرای کربلا وتنهایی امام حسین تشبیه کرده بود...

رک بگم دهنمکی ازاون روزبه بعد ازت بیشتر بدم اومد..چون فهمیدم مردی که حرف ازجبهه و جنگ  میزنه مرد عمل نیست دنبال دیدن وتوجه کردنه ...دنبال نشون دادن خودشه ..دنبال اینکه بگه منم هستم ...ده نمکی چسبیدی به فیلم ساختن ..این مملکت که هنرهفتمش اینقدر بی درپیکرهست که توهم راحت شدی یه سینماگر که سینما رو با پول میشناسه ...

اخراجی ها روساختی بقول خودت اومدی شوخی کنی با بچه های جبهه ...با تیکه وجوک وکنایه ...وبلیط های نیم بها و........فیلمت رو فروختی ...خندیدی وخودت روهنرمند دونستی هنرمندی که پشتش به پولها وقدرتها گرم  بودوهست ..

فیلم دوم وسومت هم همینطور..هرکدوم ضعیف ترازدیگری ...هنرمندواقعی رفت حبس برای فریاد ازادخواهی هنرش ...تو وامثال توپاچه خوار مدیحه سرا ...رفتید جلو بدون اینکه بدونید هنر وهنرمندی یعنی چه ...هنرمندواقعی برای درد سینمای این جامعه اشک ریخت وسیاه پوشید ...تو وامثال تو پشتتون گرم بود وهست قهقهه زنان پول روپول گذاشتید..

حالا تو معراجی هات 5نفررفتن به معراج خدا .اونی که مونده ازخودت پرسیدی درچه حاله وچه میکنه ؟ سراغی از مرتضی 23ساله گرفتی ؟ فهمیدی چقد درد میکشه ؟ فهمیدی تو پول عملش مونده ؟ فهمیدی مادروپدرش خون گریه میکنن برا پسرجوونشون ؟...

نه! توچرا باید بفهمی توهم یکی هستی مثل برخی های دیگه که دنبال توجه وپول جمع کردن وشهرت هستی ..یکی هستی که شعارمیدی ..حرف میزنی ...یکی هستی که برا رسیدن به مقصدت هرکاری میکنی که اعتبارپول بدست بیاری ...تو نمیفهمی.. ازکجا باید بفهمی ازتماس ها وپیگیری های نداشته ات ؟..از دلسوزی ها ونگرانی های نداشته ات ؟...

مسعودده نمکی برا یه بارهم که شده ازخودت بپرس کی هستی ؟..کجای این دنیا وایستادی؟ ...من یه ایرونی ام یه ایرونی که ازاینکه کسی مثل تو اسم سینماگر وهنرمند بخودش بذاره خجالت میکشم ..خجالت میکشم بگم تو فیلمساز مملکتم هستی ...

مسعودده نمکی خجالت میکشم ازاینکه تودرجامعه من ..درمملکت من فیلم سازی میکنی خجالت میکشم ازاینکه ادمهایی چون تو وامثال تودراین اب وخاک هستند..

|+| نوشته شده توسط دریا در شنبه دهم اسفند 1392
 قانون هایی پردرد...

پیرمردحاصل زندگیش باغی هست وتعدادی نخل و زمینی که گاه گندم میکارد و گاه باد درو میکند ...پیرمرد به ریس اداره میگوید : سهم گازوئیل 150تومانی من 1بشکه درماه است 220لیتر مقداری که حتی برا روشن شدن 3روز موتور کفایت نمیکند ...

ریس میگوید : قانون تصویب کرده همین اندازه سهمت میشود ..پیرمرد درمانده ترازقبل میگوید چه قانونی هست که برایم درد می اورد و درمان نمیدهد ...

پیرمرد هرچه میگوید رئیس قبول نمیکند ..پیرمرد از فروش گاوهایش میگوید ازهزینه های بالای درمانش ..از گازوئیلی نرخ ازادی که تا بشکه ای 280هزار تومان هم خریده برای اینکه نخل هایش نمیریند برای اینکه گندم زارش سبز بماند ...

برای اینکه زمینش خشک نشود ....ریس ازاین حرفها زیاد شنیده و کاری هم ازدستش برنمی اید چراکه قانون دست وپای ریس راهم بسته .....

پیرمرد به التماس میافتد ...صدایش به بغض می نشیند و چشمانش تاب نمی اورند و اشک از چشمانش سرازیر میشود دستهای پینه بسته اش را سوی چشمانش میبرد تا قطرات اشک را بزدانید ومن خیره به دستان پیر وفرسوده پیرمرد هستم ...

غافل ازاینکه اشک های خودم روان هستند دلم درد می اید به کدامین گناه حق این پیرمرد اینچنین اشک هایی باشد ؟...

حق زمین  خشکیدن نیست ...حق گندم زار او تشنگی نیست ...

افسوس و صد افسوس که کسی نمی بیند ..انانی که می بینند خاموش اند و زبان بردهان گرفته اند ...جواب این قانون های درد اور را که میدهد ؟ جواب این اینهمه تورم و فشاری که هرروز بیشتر ازقبل مردمان این سرزمین اریایی  را له میکند که میدهد ؟

این حق هیجکس از این مردمان نیست که با چنین کشور ثروتمندی ازنظر منابع نفت وگازی اینچنین مردمانش در تنگنا باشند ...

کاش اقایان می دیدند ...کاش اقایون برای لحظه ای از دروغ گفتن ...وعده دادن ..حرفهای ابلهانه زدن  دست بردارند وبرای لحظه ای سکوت کنند تا ناله هایی را بشنوند که ادمیت را فریاد میزنند ...

موج1: نظرها تو پست ثابت بالا .......

موج2: ازهمه دوستانی که لطف دارند وگپ رو میخونند ممنونم

موج3: حالا که دردهایت را با من شریک نمی شوی ، بگذار مسکن هایم را باهم قسمت کنیم ....خط تقسیم روی قرصا را بی دلیل نگذاشته اند...

جزرومد: مادچار توهمی اززندگی هستیم ..چون کلید زندگی واقعی را جایی گم کرده ایم ...

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه شانزدهم فروردین 1392
 مردم ایران تبریک ...

 چه چیزهایی برای تبریک گفتن در این نوروز وجود دارد؟

  – تبریک برای اینکه تولید 60 کیلوگرم اورانیم 20 درصد که در بازار بین المللی 200  هزار دلار قیمت دارد برای شما45  میلیارد دلار خرج برداشته است.

 -برای اینکه با کشور ترکیه و پاکستان قراردارد 15 ساله انتقال گاز با قیمت یک پنجم قیمتی که در سال 88 بوده بسته ایم .

- تبریک که آب را بر روی کشاورز هم وطن ما میبندند ، تا روستای خود را ترک کند ، تا بخاطر کمبود بودجه زمینهای کشاورزی وطنمان را به قطریها بفروشند.

- ملت ایران تبریک که بازار انرژی هندوستان از دستمان رفت  وکشور قطر که اندازه ورامین خودمان است ، ظرف 2 سال از زیرآبهای خلیج فارس به هند لوله کشید و امروز روزانه 250 میلیون متر مکعب به هند گاز صادر میکند ، البته  از منابع گازی مشترکمان!

- تبریک که اصلا احساس نمیکنید که این کشور مال شماست و اینها منابع شما هستند و کسی حق ندارد مال شما را بدزدد ، در حالیکه برای صد تومان از حقتان با راننده تاکسی دعوا میکنید، تریلیاردها دلار از پول شما و بچه هایتان را جلوی چشمانتان میدزدند و چیزی نمی گویید !

 - مردم ایران تبریک که در کشور خودمان ، همه افراد اعم از زن و مرد ، کودک و بزرگسال ، پیر و جوان آزادیهایی که حق خدادادیشان است ندارند ، تبریک که همه در اسارتیم و یک نفر برای 80 میلیون نفر تصمیم میگیرد.

­  -  مردم ایران تبریک که رتبه اول اعتیاد ، رتبه اول سرطان ، رتبه اول سکته مغزی و قلبی ، رتبه اول افسردگی ، رتبه اول مرگ ناشی از تصادفات ، رتبه اول آلودگی هوا ، در جهان و رتبه اول ایدز  را در منطقه  را داریم

 - تبریک که جوانان ما تقریبا دو دسته شده اند ، آنها مهاجرت میکنند و بقیه که معتاد میشوند و همه مان به نوعی میخواهیم در برویم  و دیگر حتی شجاعت این را نداریم روی دیوار فیسبوکمان یک شعار اعتراضی بنویسیم که دوستانمان ببینند ، واقعا تبریک!

- تبریک بخاطر اینکه با وجود هزار و چهارصد سال سابقه تجاوز و استعمارکه داریم یک تعداد زیادی ساده لوح بین ما وجود دارند که فکر میکنند اگر آمریکا به همراه بیست کشور دیگربه کشور ما حمله نظامی کنند همه مسایل ما را برایمان حل خواهند کرد!

- تبریک که یک عمر شعارمان این بوده که ملت این ظلم و ستم را تحمل نخواهد کرد ، در حالیکه خودمان جزیی از ملتیم و پایمال شدن حقوقمان را سالهاست که تحمل میکنیم و میگوییم : هر وقت دیگران رفتند ما نیز پشت سرشان خواهیم رفت ! 

 مردم ایران ما را چه میشود؟ چرا هیچ چیز به ما بر نمیخورد ؟ چرا اینهمه توهین و تحقیر هر روزی به ما بر نمیخورد ؟ کاش  عید امسال و بعد از آن ، در دید و بازدید یکدیگر ، بجای حرفهای تکراری از تمام هستی و هویتمان ، از تمام رویاهایمان، و از وطنمان صحبت کنیم و از خود بپرسیم چه باید کرد؟

هیچ ملتی در جهان به راحتی و آسانی  به آزادی و عدالت نرسیده است.  راه آزادی از دریای خون میگذرد.

 

موج۱: نوشته انتخاب شده از وبلاگ سیب وسرگشتی هست .....(کامنت هاتوپست ثابت بالا)

موج۲:دنیا پرازتباهی است نه بخاطر وجودادمهای بد بلکه به خاطرسکوت ادمهای خوب...

موج۳:اشتباه ما اینجا بوذ هرجا رنجیدیم لبخندزدیم ...فکرکردند درد ندارد ضربه هارا سنگین ترزدند..

جزرومد: دراین روزهای بهاری حال احوالمان عالیست ...هرروزگاومان میزاید!!!..اما دریغ ار یک تخم ..که مرغمان بگذارد .....

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه نهم فروردین 1392
 سالهای وعده دار....
سالی جدید امد...سالی که امیدواریم از دردها کم  شود ...سالی که همه چشم به رحمت و مهربانی خدا و ادمهای خدا دارند .......

سال گذشته بدون شک یکی از بدترین سالهای این جامعه بوده گرجه نه سال گذشته بلکه چندین سال قبل ازان هم .....سالهای قبلتر وعده سال بهتری بخود می دادیم ولی سال گذشته که اخرین سال این دولت بود متاسفانه هیج حرفی رنگ حقیقت بخود ندید ....

وامسال وعده های اقایان برای بهاری سبز است گرجه اگر به همین منوال پیش رود هیج بهاری دیگر سبز نخواهد شد ....درسالی که گذشت فشار اقتصادی .....وعده های دروغین .........سخن های بیهوده ... بی مدیریتی ......روی کارامدن افراد نالایق و مهمترازهمه احمق فرض کردن مردم ...

همه وهمه دستاورد این دولت بود که ثمره ای جز درد وسیاهی برای این مردم نداشت مردمی که بجای پیشرفت ،پسرفت ها داشتن ....مردمی که بجای حرکت ،نشسته خدا خدا میکردن که ازاین فشارها جان سالم بدر اورند .....

سال هایی گذشت که این مردم بهار شادی اور و نوروز دلنشینی را ندیدن ...واین نوروز امید این را داشتیم که بهارخزان زده دیگری را نداشته باشیم ولی ...افسوس ..صد افسوس ....که تا جامعه تفکرات سنتی ما به همین منوال پیش رود بازهم همین سیاهی و خزان را درپیش رو داریم ......

تفکرات سنتی ...ایین های خرافاتی ...سنت های تلقین شده  از سوی اقایون و.......تا اینها دراین جامعه وجود دارد این جامعه راهی بسوی جوامع پیشرفته و یک زندگی حداقل ایده ال پیدا نخواهد کرد ...

وتنها میتوانیم ارزو کنیم که درسال جدید وانتخابات جدید مردی برکاراید که دروغگو نباشد..مردم را احمق فرض نکند ...ومهم ترازهمه مظلوم نمایی ننماید و بتوانیم  بگوییم که او ریس جمهور منتخب ماست ..

۲

مرد زیاد مسن نیست ۴۰خرده ای سن داره ولی چهره اش شکسته تراز شناسنامه اش هست بهم میگه : کی انتخاباته ؟ میگم تو سال جدید ......

میگه : توسال جدید کی؟ میگم برج ۳ .....مرد گفت: نمیشه زودتر بندازنش ..میگم : نه همیشه تو خرداد بوده الانم تو خرداده خب...حالا چرا زودتر ؟

مرد به دستهاش خیره  میشه ومیگه : اول عید میگرفتن خوب بود یه چیزی به مردم میدادن ...با این گرونی نمی تونیم کیسه اردی بخریم ....حداقل وقت انتخابات ..محض رای دادن ..چیزی میدن و.....

ومن دراین اندیشه که خدایت بیامرزد خمینی عزیز ...ازاب برق مجانی و رایگان به کجا رسیدیم ....که انتخاب شدن چه اسان شده ......

موج۱: ممنونم ازهمراهی همه شما عزیزان ......نظرات تو پست ثابت بالا ....

موج۲: رمز نو شدن را باید دانست و گرنه بهار، یک فصل تکراریست .......عیدهمگی مبارک

موج۳: سال نو اومد کاش فکرها ودلهای ادمی نو میشد نه لباسهایشان .....همسایه ها و دوستان نیازمندا رو فراموش نکنیم ....

جزرومد:گندمهای هفت سین به گندمهای اسیاب گفتند : قصه ماگرچه نان نداشت اما پایانی سبز داشت پایان امسالمان سبز....

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه دوم فروردین 1392
 وعده بهار خزان زده دیگری...

امسال درحالی داره تموم میشه که مردم ما دربدترین شرایط اقتصادی دارن بسر میبرن ..وچیزی که اقایون ارائه میدن یه مشت اماروارقام دروغه .....

تواین دو دوره حکومت اقایون چیزی که دیده نشده عدالت و صداقت بوده ..نمیخوام بگم که دوران های  قبلی همشون کار درست بودن نـــــــه ...ولی هیجکدوم مثل این 2 دوره بد وخفقان اور نبودن ..

به بهانه یارانه زبان مردم رو بستند درعوض صدها برابر بیشتراز یارانه ای که به مردم دادن ازشون گرفتن به بهانه های مختلف ...

با توجه به اینکه ؛ تواین دو دوره ازنظر درامد این اقایون ، بالاترین نرخ ها رو درصادرات و فروش نفت و کالاهای غیر نفتی داشتن؛ ......اینکه این پولها کجاست وچی شده ...معلوم نیست ...

چیزی که مشخص شده وبرهمگان روشن شده بی پولی بیشتر مردم ، رشد نکردن فرهنگ  رفتارهای اجتماعی مردم نقاط محروم کشورهست ...

پولی که باید صرف اموزش نسل اینده این مملکت بشه خرج خوشی های اقایون درخارج از مرز ایران و دولت های بیگانه بوده ..دولت هایی که طلبکارانه میستانند و حتی وقاحت رو بحدی رسانده اند که اشکارا  توهین میکنند و دوقورت نیمشان باقیست ......واقایونی که می بینند وهیج نمیگویند جز لبخندهایی تمسخرامیز که نشان ازدهن کجی انان است  به ملت ........وهیج فریادرسی برای این مردم وجود ندارد .......

اقایونی که پول این مملکت را به عراقی ...لبنانی ..اروپایی ..حلال میدانند ولی حق این مردم نمیدانند اقایونی که یارانه 45هزارتومانی میدهند ولی برای یک لامپ قبض چندصدهزارتومانی صادر میکنند .......

اقایونی که وعده میدهند مردم این مملکت خوشبخت هستند ولی نمی بینند خانواده هایی که دوماه هست رنگ برنج یا هیج نوع گوشتی را ندیده اند ......

اقایونی که وعده بهارمیدهند ولی خودشان را به بیراهه میزنند که 8سال است بهاراین مردم را به خزانی سرد وتاریک مبدل کرده اند ......

اقایانی که هیجوقت ازدروغ خسته نمی شوند ......اقایونی که انسانیت برایشان مفهومی ندارد و بنده نام وقدرتند نه ادمیت .......

اقایونی که دوباره دنبال بهارسیاه وخزان زده ای برای این مردمان بی دفاع هستند مردمی که جوابشان باطوم است ومرگ.......

موج1: یکسال دیگه ازبودن باشما گذشت سالی که پرازفرازونشیب بود برای این وبلاگ ...اگه دلگرمی های شما دوستان نبود این وبلاگ قاعدتا نمیتونست سراپا بمونه و باشه ...درمقابل مهربونی هاتون چیزی ندارم که بگم جز ممنونم ........(نظرات توپست ثابت بالا)

موج2: تواین اخرین روزهای سال بفکر همه هموطنانمون باشیم این روزها اکثریت ایرونی ها باسیلی صورت خودشون روسرخ میکنن یادمون نره که خیلی ازاونها درهمسایگی من وشما هستن ....

موج3: لعنت برحکومتی که بادروغ شروع میشود وحکمرانی که دروغ میبیند ومیشوند و سکوت میکند ....

جزرومد:ازچوپانی پرسیدن :دنیا را توصیف کن ؟ ...گفت : وقتی پشم گوسفندادن را چیدم ،تنها چیزیکه دیدم یک گله گرگ بود ....!                      ادامه مطلب رو ازدست ندین


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه بیست و پنجم اسفند 1391
 زنان جامعه ای که درحبس اند...

زن هرکاری کنه ضعیفه است ...عقل درست ودرمونی نداره که ...اسلام گفته ..دین گفته زن نصف مرد عقل داره  دوتا زن روکه کنارهم بذاری میشه یدونه مرد تازه اونم نه هرمردی ها...ازاین مردایی که نمیتونن دماغشون روبالا بکشن ........

خود پیغمبرگفته زنا مثل زمین کشاورزی هستند تا یه وقتی میتونن ثمره بدن بعدش دیگه هیجی ....

اینا وخیلی دیگه ازاین حرفا رو مازنها وحتی خوداقایون که خیلی هاشون گوینده این حرفا هستن رو شنیدیم

گاهی بخودم میگم زن بودن به چه قیمتی ؟ اونم تواین جامعه مثلا اسلامی که زن رو جنس دوم میدونند ....زن رو بیشتر برای داشتن یه کنیز یه تامن کننده هوس میخوان .......

من یه زنم ..یه زنی که دختر نام داره و چون  به اسم مردی درنیومده متهم میشم  به القاب متفاوت به مونده ..ترشیده ...پیردختر....شاید سنم  زیادنباشه ولی چون  مردی تو شناسنامه ام نیست تواین جامعه اسلامی من محکومم ......

اون رو میشناسم دختری هست مثل خودم ..ازجنس لطیف زن ...حساس و پرتلاش ..پراز احساس های زنانه ....با بغض برام تعریف کرد که برای گرفتن امضایی پیش رئیسی رفته ...جناب رئیس گفته فردا و این فردا ها 3بار تکرار شده .......

روزسوم بهش گفته فردا ساعت 8به بعد بهم زنگ بزن تا بگم که بیای یا نه .......دخترجوون روزبعد 8وچنددقیقه زنگ میزنه ومرد رئیس  بهش میگه چون از8چنددقیقه (درحقیقت 6دقیقه) گذشته برو وفردا دوباره تماس بگیر......

دخترگریه میکرد اززن بودن خودش ناراضی بود چی میگفتم بهش؟ کم نیار ..رئیس ها همه اینجورین ...تو قوی باش و............حرفها توذهنم چرخ میخورد ولی واقعا تا کیاین تفکر غلط مرد سالاری باید تواین جامعه وجود داشته باشه ؟  تا کی این برتری جنسیت وجود داشته باشه ؟

نمیتونم منکر تفکر کهنه برخی زنها باشم که مرد رو چون خدا ستایش میکنند و گرچه همین زنها هستن که تفکرات اینچنینی از مرد سالاری رو زنده نگه میدارن .......

زن ایرانی نمادی از خودگذشتگی و درد بیصداست ......زن ایرانی مظلومه ...زن ایرانی خودش در مظلوم بودن درد کشیدن و رنج بردنش نقش داره .....

اززن وزن ایرانی بودن حرف بسیاره ......کما اینکه بارها وبارها دراین وبلاگ ازدرد زنهایی گفتم که محکوم بودن به زن بودن .به زنیت داشتن .......به زنانگی کردن و نکردن .....ولی ........

امروز رو به همه زنان ایرانی خصوصا اونایی که دربند وحبس هستن و برای حفظ ارزشهای زنانگی زنان جامعه شون تن به اسارت داده اند.. رو تبریک میگم .....

گرچه همه زنان این جامعه بنوعی در حبس اند............

 

موج1: کامنت توپست ثابت بالا ........از وقت گذاشتن وخوندن همه تون ممنونم

موج2: دوستایی که خواستن گپ دل مثل قبل فعال تربشه باید بگم فعلا پسنده کنیم بهمین روال .....زندان هامون پرشده پرترش نکنیم ........

موج3: خوشبحالت حوا....خودت بودی و ادم .... وگرنه ادم توهم هوایی میشد .....

جزرومد: از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه هجدهم اسفند 1391
 اسفندی که بوی عید نمی دهد...

اسفند که می امد بوی عید وعیدی را با خودش میاورد  بوی خونه تکانی ووبوی یک  اغاز دوباره .......

اما ازاقایون سئوالی دارم  ایا این اسفند شما این بوها رو حس میکنید؟

ایا شما دراین اسفند امیدی برای دیدن رویش فصلی سبز را می بینید ؟

اسفندامسال ما خبری از سبزی عید ندارد..خبری از رویش جوانه های بهار ندارد ....

اسفند امسال یاداور درد نداشتن است یاداوراینکه متحمل تحریمی شده ایم که خودمان نقشی نداریم دران ........

جز اینکه بخاطر سادگیمان مدیر اشتباهی را برگزیدیم و چندین سال است که چوبش را میخوریم .....

اجیل های امسالمان پسته ندارن ...اجیل های امسالمان همان تخمه  سیاهی هیست که رنگ سیاهش را ازروزگار سیاه ما وام گرفته ......

شیرینی امسالمان شیرین نیست طعم تلخ گرانی را میدهد با طعمی به خشکی سنگ ...

اسفند امسال دغدغه خرید نداریم حتی برای کودکانمان .....کودکانمان هم با همه کودکیشان فهمیده اند که نداری چیست ......

گرسنگیشان را با اب رفع میکنن تا غم نداری را درچشم پدر نبینن ......

اقایان شاید بشود برای دانایی کودکانمان ازشما ممنونم باشیم که با مدیریت غلط ونادرستتان باعث شدید که کودکان ما کودکی نکرده بفهمند که این جامعه خود جهنم دیگریست ....

جهنمی که اب ونانش قرار بود رایگان باشد ولی دروغ ودردش را به رایگان دهند ....

بارها وبارها درطی این چندسال ازفقر مردمی گفته ام که به نان شب محتاج بوده اند....

 مردمی که اسفندها برایشان مفهومی ندارد جز اینکه روزهایی است پراضطراب برای نداشته های  بسیار ....

اسفند برایشان شرمی دوباره وافزون دارد از نداشتن ها برای کودکانشان ......

اسفند برایشان غمی دارد به وسعت اسمان ....وکسی نیست که ببیند اینان دردشان از صلح سوریه ..جنگ مصر و سربازان حزب الله بیشتر است ............

کودکانمان ازاسفند هم متنفرن چرا که می بینند شرمندگی وخجالت را در چشمان پدرانشان و اشکهای پنهانی مادرشان راکه با دستانی پرازدرد لباس های کهنه را وصله میزند.........

برای عیدی که دیگر سبز نیست ........

اقایان دراین اسفندی که سرد است و تاریک به دروغ وعده ندهید خسته شده ایم ازاینهمه دروغ وفریب ..........

خودتان ازوعده های دروغینتان خسته نشده اید ؟......

موج1: از همراهی دوستان سپاسگذارم بی نهایت .........(نظرات درپست ثابت ۵بالا)

موج2: بیاد بیاوریم زنجیر مهر اریایی را .........

موج3: به جرم وسوسه ؛ چه طعنه ها که نشنیدی حوا...پس ازتو همه تا توانستند آدم شدند ، چه صادقانه حوا بودی و چه ریاکارانه ادعای آدمیت دارند...

جزرومد: همه چیز که خوب باشد میترسیم ! ما به لنگیدن یک جای کار عادت کرده ایم .........

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه چهارم اسفند 1391
 بهمنی که دیگر سبز نیست ...

بچه که بودم بهمن که می امد خوشحال بودم وپراز اشتیاق ......هرچه بزرگترکه شدم ازاین شوروشوق کم میشد ...انگار نه تنها من بلکه همه مردم اشتیاقشان از بهمن کم می شد بهمنی که قراربود یاداور سالهای مبارزه باشد یاداور پیروزی خون برشمشیر.......

اما گذر زمان و مدیریت غلط وشاید زیاده خواهی ها باعث شد که از بهمن بعنوان خاطره ای بد یاد شود..این روزها بهمن را بزک ودوزک میکنن ......هر سال حدیثی جدید از انقلاب بهمن میگویند ولی ........

بهمن دیگر، برای مردمان اریایی نماد قدرت ومبارزه خون و شمشیر نیست ......نماد مقاومت و صلح نیست ..نماد ماه پیروزی نیست ........نماد دردییست که هر روزه مردم را به وادی تاریکی می کشاند .....

بهمن برایم دیگر رنگین نیست خاکستریست .....برام دیگر نماد نیست یاداور گناهیست که مرتکب نشده بعداز گذر سالها من وامثال من تاوانش را پس میدهیم ........

شاید میشد بهمن اینگونه تلخ و تاریک نشود ولی نگذاشتن که بهمن سفید و سیاه ، همانقدر سفید بماند که حقش هست ..بهمنمان در سیاهیش حل شد و ...............

قرار بود بهمن یاداور شیرینی باشد از پیروزی یک ملت .........از پیروزی یک اندیشه .....از زیبایی یک پیوند ............ولی نشد .......

بهمنمان اینک طعم تلخ خردادهای سیاه چند ساله مان را دارد .......طعم تلخ خون وبغض درگلو خفه شده ......

این روزها ...بهمن مان دیگر شرین نیست ......نوید بخش انقلابی پرنور نیست .....یاداور اینده ای خفقان اور تراست .........

دراین بهمن مانده ام چگونه برای نسل بهمن اینده توضیح دهم که حکومتران بهمن 57 از مال مردم مدرسه میساخت و وظیفه خود می دانست ........وحکومت ران فعلی از مال مردم مدرسه میسازد و به نام خود هدیه میکند به مردم ......

مانده ام که چگونه درس اول انقلاب  عدالت را به کودکی بیاموزم که این روزها با ناعدالتی ..تبعیض وفقر ...زندگی میکند ........

چه بگویم از بهمنی که قرار بود سالهای سال سبز بماند ..ولی بهمنی شد که سالهاست دارد میسوزاندمان ...... بهمنی که دیگر سبز نیست.............

قسمتی از کتاب پنجم آتش بدون دود نادرابراهیمی

حرفهای تند سیاسی ؟ زبانت را گازبگیرمارال بانو ! ان ها حرفهای سیاسی نیست غراست غر . ما ملت ، اساسا ، ملت غریم . اصلا ملت نیستیم غریم ؛ غر مجسم . ما برای بدی نان غر میزنیم برای کرایه خانه غر میزنیم برای اب الوده غر میزنیم .برای گرانی پارچه ، ناصافی اسفالت ،شلوغی خیابان ،بدی هوا ،نبود بهداشت و عده های دروغ دولت ،رشوه خواری ماموران دولتی ....همین طور غر میزنیم – صبح تا شب . 

علتش هم شاید این باشد که یک ملت بیکاریم .ادم اگرمشغول تولید باشد غر نمی تواند بزنداما عجیب این است که ما ملت خیلی از موفقیت هایمان را هم با غرزدن به دست می اوریم ان قدرغر میزنیم تا نظام بد،خون به جگر می شود دق می کند و رو به قبله می شود جان تو به خدا!ما هیج کاری به دولت و نظام شاهنشاهی نداریم ما فقط برای خودمان غر میزنیم امایک وقت می بینیم که حکومت پس افتاد..

 ما متعجب نگاه میکنیم که آ...چی شد ؟ کی بود؟ کی زد؟ اصلا چه خبرشد؟ آ... ان وقت فاتحه ی نظام بد خوانده است .اخرنظام بد ،خیال میکندما نمی فهمیم بد است چرا؟ چون شعارهای خوب میدهد بعدهم خیال میکند مردم خرند آ...همین شاه خودمان را نگاه کن ماشالله ماشالله چه حرفها بلد است بزند.......

موج1: ممنونم از اومدنتون ..................(نظرتوپست ثابت بالایی)

موج2: دوباره سیب بچین حوا ، من خسته ام !...بگذار ازاینجا هم بیرونمان کنند....

موج3:  پیرمردتشر بهم زد که صدای اهنگ رو قطع کنم گفتم اهنگ انقلابه ....گفت :  انقلاب کردم گشنه نباشم بدتر گشنه موندم .......

جزرومد:خداییش حیف که زمان شاه سگا و پلی استیشن نبود!وگرنه ملت میدونستن دیو چو بیرون رود فرشته نمیاد ،دیو مرحله بعدمیادکه خیلی سخت تره ...

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه بیستم بهمن 1391
 حساب وکتاب نداشته ...

پیرمرد پا روی پا انداخته بود ودستهای لزران وپیرش رو بغل کرده بود اروم حرف میزد ..نگاهم بهش بود وپیرمرد میگفت : قدیما نبود مثل الان که همه چی باشه اونوموقع میرفتی عملگی تو باغ این واون ارباب ..

تا یه دونه نون جو ..یا ذرت بهت میدادن ..نون گندم گیر هرکسی نمی اومد ...بعداز انقلاب وضع  کمی بهتر شد الان ولی از قدیم بدتر شده .......

اون موقع گیرت می اومد چیزی بخوری از گشنگی نمی مردی الان که همه چیز هست از گشنگی میمیری ..هیجی نمیشه خرید ..همه چی ول شده ...کشاورزی که اصلا فایده نداره هیجی نداره ..پیاز کاشتم اصلا خود دولت هم نخرید تا همون سر زمین خراب شدن .....

خیارسبز با چه بدبختی کاشتم ولی اینقد ارزون شد که پول کارگرش هم نمیشد بچینمشون ......هیچی ولشون کردم ..تا خراب شدن یا گاو وگوسفندا خوردن .......

باجناقم پارسال نه یه سال قبلترش هم سیب زمینی کاشت اونم کسی نخرید همینجوری خراب شدن ...اخه اینجا حساب وکتاب نیست اگه حساب وکتاب بود که ضرر نمیکردیم .....

من 20سال دبی کارکردم اونجا همه چیز رو حساب وکتابه ......... وقتی گفتن گوچه فلان قیمته همه باید همون قیمت بفروشن کشاورزی هاشون که ضرر نمیکنن ...

دولتشون بفکرشونه ..کشاورزاشون ماشین های خارجی زیر پاشون تراکتور دارن خیلی تجهیز داره ...(مجهز)

اونجا خیلی بفکر مردمش هستن یه اشغال هم توخیابون بریزی تنبیه میشی....

حساب وکتاب هست خیلی بفکر هستن مثل اینجا که نیست والا بخدا ...اصلا مثل اینجا نیست ...

نگاهم به پیرمرد خیره بود چه میتونستم بهش بگم ...اوائل برام تعجب انگیز بود کسی که بیشترین وقتش توی باغ هست وبی خبر از خبرگزاری ها  همچین درکی از اوضاع داشته باشه ....

ولی این افراد کاری به بحث های عظیم ولغت های دشوار 30یاسی ندارن ..کاری به حزب ..چپ وراست ندارن با زبون ساده خودشون تحلیل میکنن چون اینان کسایی هستندکه بیشترین کار رو دراین جامعه کردن وکمترین سهم رو بردن و طبق معمول جایزه اش رو اقایون بنفع خودشون استفاده کردن .......

نیازی نیست دنبال امار وارقام باشیم  تا بگیم هیجی سرجای خودش نیست ....باهمین حرفای ساده میتوان فهمید که درد بی مدیریتی ..درد نبودن و نداشتن اقتصاد درست تا کجا پیش رفته ........

کاش جامعه ما حساب وکتاب داشت .......کاش جامعه ما خیلی چیزها داشت ......کاش جامعه ما کمی فقط کمی مدیریت داشت .........

موج1: ممنونم از همه دوستانی که گپ دل رو می خونن.(نظرات بالا توکامنت دونی ثابت4)

موج2:خدا همه را مختار افریده اما فایمیلشان را سقفی نگذاشته .....

موج3: برای اولین باره که دزدی میکرد ..جرمش دزدیدن مرغی گرم ..بطری کوچیک روغن وچند دانه سیب زمینی بود ....مرد فروشنده مچش رو گرفت ..دعواش کرد ولی بعد ولش کرد اجناس دزدیده شده رو هم بهش داد ....با دزد 70ساله چه میتوانست کند غیر ازاین ......!!!!!!

جزرومد:شنبه ها : زرتشتیا میرن دور آتش وواسه همه ارزوی عشق ونیکی می کنن ....یک شنبه ها : مسیحیا میرن کلیسا در مراسم عشای ربانی و برای همه انسانها ارزوی شادی می کنن

 دوشنبه ها : کلیمیا میرن کنیسه واسه سلامتی همه دعا می کنن ...پنج شنبه ها : بودائیا  میرن معبد برای صلح جهانی دعا میکنن ...وجمعه ها : ایرانی ها میرن نماز جمعه .به کشورهای دیگه فحش میدن و واسه نصف دنیا ارزوی مرگ میکنن .....

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه ششم بهمن 1391
 یک کتاب حقیقت گو...

کتاب "دموکراسي يا دموقراضه" اثر جنجالي سيدمهدي شجاعي که در سال 1388 منتشر و بسرعت جمع آوري شده بود، در روزهاي اخير در شبکه اينترنت قابل دسترسي شده است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»،اين کتاب که تصوير پي دي اف آن از طريق ايميل بين کاربران اينترنت رد و بدل مي شود، در سال 1388 چاپ شد و به سرعت به چاپ سوم رسيد؛ اما کليه نسخ آن جمع آوري گرديد.
بسياري از نخبگان و بزرگان طي سالهاي اخير درصدد دستيابي به نسخه اي از اين کتاب بودند و نسخه اي از آن يافت نمي شد. اما در روزهاي اخير نسخه اياز اين کتاب در شبکه اينترنت در حال انتشار است.
کتاب يادشده در چهارده فصل تهيه شده که عناوين برخي از فصول آن عبارتند از:

همه گذشتگان همه جور فحش بوده اند کسي که بيشتر مي بيند ، بيشتر مي دزدد.

پادشاه، بچه محل خداست.دزدي کار زشتي است، مگر براي اهداف متعالي.
ويراني، مقدمه آبادني است.دشمن چيزمفيدي است اگرکم آورديد خودتان درست کنيد.

محور اصلي کتاب کم‌حجم «دموکراسي يا دموقراضه» شرح دوران پادشاهي وسرنوشت حکومت اوست. کتابي که خواننده را به ياد رمان‌هاي "قلعه حيوانات" و "۱۹۸۴" جُرج اورول و گاهي رمان "بينايي" ژوزه ساراماگو مي‌اندازد. محمد معيني، بريده‌هايي از کتاب را انتخاب کرده و درمورد روند انتشار وجمع‌آوري و شمارگان اين کتاب نيز توضيحاتي داده است. متن زير سخنراني دموقراضه خطاب به مديران حکومتي است که در آن مي‌کوشد اصول حکومت‌داري را به آنان بياموزد.

۱- مردم همه گوسفندند و ما چوپان:
حواستان باشد! بزرگ‌ترين اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، يا ارزش قائل شدن براي مردم است. شما مطمئن باشيد که اگر براي مردم، ارزشي بيش ازگوسفند قائل شويد، نمي‌توانيد بر آنها حکومت کنيد. بهاي مردم را شما معين مي‌کنيد، نه خودشان. اگر شما بر مردم قيمت نگذاريد، آنها قيمتي بر خودشان مي‌گذارند که هيچ‌جورنمي‌توانيد بخريد. وتازه اين گوسفند که من گفتم بالاترين قيمت است: قيمت آدم‌هاي انديشمندچاق و چله. قيمت بقيه‌ي مردم، حداکثر در حد پشگل گوسفند است و نه بيشتر.
نتيجه اين که: مردم را هر جور بار بياوريد، بار مي‌آيند. اگر به آنها احترام بگذاريد، فکر مي‌کنند که شما موظف‌ايد به آنها احترام بگذاريد.
اگر به آنها توضيح دهيد، گمان مي‌کنند که شما موظف به توضيح دادن‌ايد.

۲- هيچ‌وقت شنيده‌ايد که غذاي گوسفند را به او اهداء يا تقديم کنند؟ غذا يا علوفه گوسفند را جلويش مي‌ريزند. رفتار با مردم هم بايد درست مثل رفتار با گوسفند باشد. طبيعي‌ترين و مسلم‌ترين حق مردم را بايد با تحقير و توهين به آنها داد؛ وگرنه طلبکار مي‌شوند. اگر به مردم عزت بگذاريد يا احترام کنيد، مردم فکر مي‌کنند که شما موظف به عزت گذاشتن‌ايد و دنبال باقي مطالبات خود مي‌گردند.

۳- طوري برنامه‌ريزي کنيد که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم اگر مايحتاج خود را آسان به دست بياورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصيان مي‌کنند، بداخلاقي مي‌کنند و به فکر اعتراض و انقلاب و اين حرف‌ها مي‌افتند.
يک تشکيلاتي را تأسيس کنيد که کارش چرخاندن مردم باشد، يا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش چيدن موانع مختلف، پيش پاي مردم باشد. فرض کنيد که آب دريا فاصله‌اش يا مردم به اندازه دراز کردن يک دست است. جاي دريا را نمي‌توان عوض کرد، اما راه مردم را که مي‌شود دور کرد. هزار جور قانون مي‌شود وضع کرد که مردم دور کرهٔزمين بچرخند و دست آخر به همان نقطه‌اي برسند که قبلاً بوده‌اند. و از شما به خاطر رسيدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند.

۴- مردم را به دو دسته تقسيم کنيد و به يک دسته حقوق و مواجب بدهيد که مراقب آن دسته‌ي ديگر باشند. دسته اول، به طمع مواجب يا از ترس قطع شدن مواجب، مريد شما مي‌شوند و دسته‌ي دوم، از ترس دسته‌ي اول، مطيع و مِنقاد شما. به اين ترتيب، مملکت، خود به خود اداره مي‌شود، بي‌آنکه شما زحمتي بکشيد يا دغدغه‌اي داشته باشيد.

۵- مردم به دو دسته‌ي خيلي نامساوي تقسيم مي‌شوند: عوام و خواص. نسبت اين دو با هم، نسبت ۹۹به ۱است. يعني از هر ۱۰۰نفر، ۹۹نفر عوام‌اند – عين خودمان – و يک نفر خواص است. و هيچ آدم عاقلي، ۹۹را نمي‌گذارد، يک را بردارد. پس خواص را در شمار هيچ‌يک از اعضاي بدن خود به حساب نياوريد و در صورت لزوم، فقط به جلب رضايت عوام فکر کنيد. چرا که:

اولاً: جلب رضايت عوام، بسيار آسان‌تر از خواص است.
ثانياً: رضايت عوام را فله‌اي مي‌شود جلب کرد ولي خواص را يکي يکي؛ آن هم اگر بشود.
ثالثاً: عقل عوام به چشمشان است ولي عقل خواص، هر کدام، يک جايشان است که با زحمت هم نمي‌توان جايش را پيدا کرد. و از همه مهم‌تر، در انتخابات و رأي‌گيري، رأي خواص و عوام يک‌اندازه است. رأي آدم خاص که بيشتر يابزرگتر از آدم عوام نيست. پس آدم بايد مغز خر خورده باشد که خواص را با همه‌ي مشکلات‌شان جدي بگيرد.
خلاصه اين که: اين عوام‌اند که سرنوشت و تقدير خواص را رقم مي‌زنند. پس خود خواص را نبايد جدي گرفت، ولي خطر خواص را چرا. خيلي بايد مراقب بود. اين خواص، موجودات پليد و ناشناخته‌اي هستند که اگر ازشان غافل شويد، کار
دست‌تان مي‌دهند. عوام، هزارتايش کم است و خواص يک‌دانه‌اش زياد. اگر توانستيد سرشان را
زير آب بکنيد، بکنيد وگرنه لااقل مراقب باشيد که يکي‌شان دوتا نشود.

۶- هر کاري را که از انجامش عاجزيد، با صداي بلند اعلام کنيد که مي‌توانيد. هر چقدر کار، بزرگتر باشد و شما در انجام آن ناتوان‌تر، بايد
توانستن‌تان را قاطع‌تر و محکم‌تر و بلندتر اعلام کنيد تا مردم به توانمندي شما ايمان بياورند. انجام شدن يا نشدن آن کار مهم نيست؛ همان رعد و برق اوليه براي مردم مهم است. بعد از آن براي انجام نشدنش هزار دليل مي‌شود جفت و جور کرد.

۷- براي هر نقص و کاستي و کمبودتان، معجوني از دليل و حکمت و فلسفه درست کنيد و به مردم بخورانيد. مردم، استعداد غريبي دارند براي خر شدن. اگر نان نداريد که شکم مردم را سير کنيد، برايشان در فضيلت گرسنگي، داد سخن دهيد. اگر از عهده‌ي تأمين امنيت مردم برنيامديد، به آنها تفهيم کنيد که هزار و يک محصول و ثمره است که فقط از وجود ناامني به دست مي‌آيد. يکي از
آنها، تقويت توان مقاومت است. يکي از آنها ظهور استعدادهاي نهفته است
و...

۸- براي اين که مردم، کمتر در امور مملکت دخالت کنند و وقت شما را بگيرند، سعي کنيد که آنها را به خوابيدن بيشتر ترغيب کنيد. نغزترين کلام در اين مورد را هم باز از خود من شنيده‌ايد: هر که بيشتر مي‌خوابد، توان بيشتري ذخيره مي‌کند.

۹- اين اصل را هيچ‌وقت فراموش نکنيد: بزرگ‌ترين دشمن ما علم و دانش است. و تنها راه مبارزه با اين دشمن، تحقير کردن آن است. تا مي‌توانيد از افراد بي‌سواد، تجليل کنيد. آنها را در صدر بنشانيد. مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپاريد. و به همگان نشان دهيد که؛ علم و دانش، جز بدبختي و دردسر و بيکاري و گوشه‌گيري، خاصيت ديگري ندارد. اما حواستان باشد که چنين اتفاقي يک‌شبه نمي‌افتد. تغيير ديدگاه مردمي که يک‌عمر علم و دانش را اسباب افتخار و عزت مي‌دانسته‌اند، کار آساني نيست. در عمل! بايد درعمل، کاري کنيد که مردم، مطمئن شوند که نتيجه‌ي آموختن علم ودانش، فقر و خفت و بيکاري است و نتيجه‌ي بي‌سوادي، ثروت و عزت و افتخار و قدرت.

۱۰- حتماً متوجه اين واقعيت شده‌ايد که افراد قدبلند به ديگران يعني کوتاه‌تران با ديده تحقير نگاه مي‌کنند. يعني قدبلندي اصولاً اسباب تفاخر و تکبر است. مضاف به اين که افراد قدبلند هرگز از افراد کوتاه‌قد فرمان نمي‌برند. نتيجه اين که: رمز بقاي مديريت، انتخاب و انتصاب زيردستاني است که قدشان از شما کوتاه‌تر باشد. اگر زماني مجبور شديد به استفاده از فرد قدبلند، حتماً يکي از اين دو کار را با او انجام دهيد:
يک: آنقدر بر سرش بکوبيد تا قد او هم به اندازه‌ي شما و بلکه کوتاه‌تر شود.
دو: قبل از شروع همکاري، قسمت اضافه قدش را ببريد تا به اندازه‌ي مطلوب‌تان برسد. از بالا يا پايين يا وسط فرقي نمي‌کند. مهم اين است که
وسيله تفاخر يا تکبر او را ببريد يا از بين ببريد.

۱۱- مردم در صورتي به شما احترام مي‌گذارند يا از شما فرمان مي‌برند که محتاجتان باشند. اين اخلاق و روحيه عموم مردم در همه جاي دنياست. تا وقتي براي شما حرمت و عزت قائل مي‌شوند که گرسنه باشند و نان‌شان دست شما باشد. حکومت اگر مردم را گرسنه و دست‌به‌دهن نگه ندارد، يا پاچه‌اش را مي‌گيرند يا تحويلش نمي‌گيرند.

۱۲- اين اصل بسيار مهم را هيچ‌گاه فراموش نکنيد که مردم، مشخصاً همه‌ي مردم، دزد و دروغگو و پشت‌هم‌اندازند، مگر آن که خلافش ثابت شود. در حالي که انسان‌هاي ابله، تصورشان غير از اين است و فکر مي‌کنند که اصل بربرائت است، مگر آن که خلافش ثابت شود.

۱۳- اين جمله را هميشه سرلوحه‌ي همه‌ي بوق‌ها و شعارها و سخنراني‌هايتان قرار دهيد که: «وقت کم است و ما تا مي‌توانيم بايد خدمت کنيم.» و خودتان
هر لحظه به خاطر داشته باشد که: «فقط دو سال فرصت داريم تا بارمان را براي همه‌ي عمر ببنديم.»

۱۴- حواستان باشد که خيلي‌ها به خاطر تفاوت موجود در بينايي ما، سعي مي‌کنند که هر محصولي را به عنوان اثر هنري به ما قالب کنند. مراقب باشيد که... فقط و فقط اثري هنري محسوب مي‌شود، که با دست قابل لمس باشد.

۱۵- دروغ گفتن هنر است. هنري که از عهده‌ي هر کسي ساخته نيست. و مهم‌ترين اصل در اين هنر، داشتن جسارت است. دروغي که با شهامت و قاطعيت و اعتماد به نفس گفته مي‌شود، از هر راستي، قابل قبول‌تر و باورپذيرتر است. امتحان
کنيد! در روز روشن که خورشيد وسط آسمان است، مقابل همه‌ي مردم بايستيد و محکم و قاطع بگوييد که: «الان شب تيره است و اين مختصر روشني هم محصول ستاره‌هاست.» اگر همه‌ي مردم حرفتان را باور نکردند، من اسمم را عوض
مي‌کنم. چرا مردم باور مي‌کنند؟! براي اين که هيچ‌کس تصور هم نمي‌کند که با اين قاطعيت و محکمي بشود دروغ گفت.

۱۶- شنيده‌ام که بعضي از مردم، گاهي با شگفتي و اعجاب اظهار مي‌کنند که:
ما اين همه حرف‌هاي مهم را از کجايمان در مي‌آوريم؟!
گور پدر مردم! من اين حرف و سؤال را گاهي از زبان شما – يعني دوستان ابله خودم – هم شنيده‌ام! کسي که چنين سؤالي را مي‌پرسد، پيداست که هنوز به ارتباط ما با عالم بالا، ايمان نياورده است.

موج1:ازاین به بعد گاهی پستی را به نوشته های دیگران اختصاص خواهیم داد ........    (نظرات توپست ثابت )

موج2:ازهمه عزیزانی که تولد گپ دل رو تبریک گفتن  ممنونیم .........

موج3: به کسانی که به شما حسادت می کنند احترام بگذارید ...انها تنها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدندشما بهتر از آنانید ...

جزرومد: اگه شبا خوابتون نمیبره از فقر و بیکاری وبدبختی و گرانی نیست ؛شما دچار"بیداری اسلامی" شده اید...

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه بیست و دوم دی 1391
 من ..تو ..او ..و این روزها....
۱

اين روزا يه حس بدي دارم يه حس ناخوشايند ، يه حس تلخ .....انگاري يه چيزي رو گم كرده ام .....دنبال يه چيز خاص هستم كه خودم هم نمي دونم چيه .............

 حس ميكنم گم شدم توي سرصداهاي زندگي ، توي بايد ونبايدهايي كه دوربرم رو گرفته اند  غريب شدم حتي باخودم با خود درونم ...............

خيلي دورشدم از چيزهايي كه روزي برام ارزش داشتند.... بغضم هميشه آماده ريختنه كافيه يه تلنگر بهش بخوره تا سرازير بشه .......

.حتي گاهي يادم ميره ازچي خوشم مياد از چي بدم مياد آخه اين روزا هر طرفم رو كه نگاه ميكنم همه رو به نوعي حيرون وسرگردون ميبينم فرقي هم نداره كه پولدارباشن يا فقير ، جوون باشن يا پير....

 همه وهمه به نوعي درگيرند نه تنها با خودشون بلكه با اون چيزهايي كه براشون مهم هست ميخوام خوشحال باشم ولي نميشه ........

حتي موسيقي هم آروممون  نميكنه. وحتي سفر، كلافه ایم وعين يه كلاف سردرگم شدیم درهم تنيده شدیم ......حتي ديگه نمي دونیم از چي گله كنیم ازچي گله نكنیم .......

ازهمه دلگيریم همه دنبال منافع شخصي خودشون هستند همه دچار روزمرگي وتكرار شدند انگاري همه مثل هم چيزي رو گم كردند ......

مجله ،روزنامه ، همه رسانه هاي خبري با سانسور حرف ميزند براي يه عده خاصي مي نويسند وميگن.. انگاري من وامثال من وجود نداريم.... انگاري واقعا ما خس وخاشاك هستيم گرچه حالا خيلي ازاون عده خاص ها هم خسته شدن از اين همه دروغ از اين همه رياكاري و نيرنگ همه وهمه بهم ريختند.....

ديگه حتي با موسيقي هاي حماسي هم هيج شوقي رو حس نميكنیم حس ميكنیم داریم ميرسم به انتهاي خط ....

انتهاي خطي كه همون بي روح بودنه ، انتهاي خطي كه همون بي رنگ بودنه، همون فراموش شدنه...

2

من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا !

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس میفروخت !

معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت ؟

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود !

معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید !

سال های آخر دبیرستان بود
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم و دنبال کلاس های تقویتی بودم
تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول، درس را رها کرده و دنبال کار می گشت

روزنامه چاپ شده بود
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود !

من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی؛ کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه آن را به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه !
برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود !!!

چند سال گذشت
وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود !

وقت قضاوت بود
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند !

زندگی ادامه دارد ...
هیچ وقت پایان نمی گیرد ...

من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است !!!
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است !!!
او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!

من، تو، او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم
آخر داستان چگونه بود ؟؟؟

هر روز از كنار مردمانی می گذریم كه یا من اند یا تو و یا او ؛
و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از آن اوست ..

موج1: موج1: دوستان گلم 16دیماه ۶سال تاسیس گپ دله ...دوست دارم بچه هایی که میان اینجا بگن گپ دل تومحیط بلاگفا بمونه یا کلا فقط تو فیس فعالیت کنه ......این موج تا16دیماه ثابته ....(توکامنت ثابت بالایی نظر بذارید)

موج2: همه برای همدست تکان میدهیم اما کم اند دستانی که" تکانمان" دهند

موج 3: گاهی بخدا گله میکنم که چرا دخترم ....اونم تو جامعه ای که ادم بودن درد است ..چه برسه به دختربودن .........

جزرومد: شاید این دنیا ... جهنم  سیاره دیگری باشد ...

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه هشتم دی 1391
 کشوری که مردمش میترسن ...

 بچه که بودم فکر میکردم دلیلی برا ترسیدن ادمها وجود نداره ..ادمها نباید غیرازخدا ازکسی بترسن...   بزرگترکه شدم ترس روتو جامعه دیدم ..تو خیابون ..تو مدرسه ...تومحیط های بزرگتر مثل دانشگاه ..حتی ادارات و.......

بچه که بودم میگفتم ادمهای بیگناه دلیلی برای ترسیدن ندارن  ولی بزرگتر که شدم دیدم ..اونهایی که باید بترسن اتفاقا ادمهای بیگناه هستند .....

اخه توجامعه من ادم های بیگناه در معرض اتهام هستند ...اونا هرروز وشب تن وبدنشون باید بلرزه و بترسن که هرلحظه امکان داره تنبیه بشن ........

تعجب نکنید این یه واقعیته که تواین چند سال اخیر سر همین مردم اومده ....دیگه از وقت ترس لرزشون از خوندن ایه الکرسی و فوت کردن دور خودشون هم کاری برنمی یاد ...

مردم بیگناه میترسن از ماموری که  خیلی از اوقات یه سرباز ساده است ولی مردم ما ازاون می ترسن نه ازخودش ها.......از لباسش میترسن .......

اخ وندی رو که با لباس مقدسش می بینن میترسن که نکنه حرکتشون ..رفتارشون ...به چشم اون اقا بد بیاد ..خودشون رو جمع جور میکنن ........

میترسن برن سوپری محل ..اخه احتمال اینکه پولشون برا خریدشون کم بیاد خیلی زیاده .....

میترسن برن مدرسه بچه اشون  برا پرسیدن درس بچه اشون ...چون درس خوندن پول میخواد ...

میترسن حرف از علاقمندی هاشون بزنن چون امکان داره یکی از توتاریکی دربیاد و بجرم اینکه از ممنوعه ها حرف زده مجرمش کنن .........

مردم این جامعه می ترسن ...از جامعه ای که توش هستن ازاین همه دروغ ...ازاین همه فساد ..ازاین همه دزدی وکلاهبرداری ...

مردم بیگناه این کشور گربه ای  میترسن ازاینکه هرلحظه امکان داره زیر چنگالهای تیز گربه زخمی تراز قبل بشن .......

میترسن ازاینهمه  سیاهی ..وتاریکی ...وخفقان ........اینجا بیگناهان میترسن ...

حالا دیگه نه تنها من بزرگ شده ..بلکه همه کودک های دیگر این جامعه میدونن که ترس جزیی از زندگی کردن دراین کشوره ......ترس عجین شده با زندگی روزمره این ادمها ......

انگاری رسالتی داره این ترسیدن ..اونم اینه که همواره یه جوری سر این مردم خراب بشه ...یه روز با ظلم وستم ..رو بعدبا جنگ وخون ....روز بعد با گرونی  روز بعد با خفقان و......

حرف منو همه می فمیدن چون بارها و بارها تو این جامعه لعنتی با این ترس روبرو شدین ..بوی تلخ  و طعم تلخ ترس رو حس کردین وچشیدین ....

ولی واقعا ایا حق آریایی هست که اینگونه از همه چیز بترسه ؟ از آریایی بودن خودش ؟ از حرف زدن ؟ از نوشتن و.....بترسه ..

                                این ترسیـــــــــــــــــــدن ها حق ما نیست ......

موج1: موج1: دوستان گلم 16دیماه ۶سال تاسیس گپ دله ...دوست دارم بچه هایی که میان اینجا بگن گپ دل تومحیط بلاگفا بمونه یا کلا فقط تو فیس فعالیت کنه ......این موج تا16دیماه ثابته .... برا کامنت تو پست ثابت بالایی نظر بذارید ...

موج2: امروز تولد کسی هست که مشوق اصلی من برای تاسیس این وبلاگ بود و هنوزهم هست کسی که اگه پرستش آدمها اگر گناه نبود میپرستیدمش ...نمیدونم چی بهش بگم :میتونیم فقط بگم : بهترینم بهترینها نثارت ... 

موج3:سکوت میکنم !! نه اینکه دردی نیست ؛ ..گلــــــــــــویی نمانـده ...... برای فریــــــــــاد.........

جزرومد: زن با خنده تلخی گفت : وقتی که روزامون هم شبه ..شب یلدا میخوایم چیکار.........یه عمریه بی شب یلدا بودیم امشبم رو اون شبا......برای مایی که شب ورزومون یکیه و............

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه یکم دی 1391
 اقا اجازه جهنم اینجاست ...

۱

اقا اجازه ما سردمون میشه ولی بخاری نداریم ...بیشترازهمه انگشتای پاهامون یخ میزنه بعدش هم انگشتای دستامون ....اخه دمپایی هامون پاره است ..

اقا اجازه ...مدرسه ما کلاساش یا در ندارن یا پنجره ...تو کلاس اولمون 34تا دانش اموزیم مجبوریم بهم بچسبیم تا گرممون بشه ....

اقا اجازه ...ولی ما بخاری نمی خوایم ...ما نمی خوایم بمیریم ...نمیخوایم درد سوختن رو هم بفهمیم ..

اقا ما خودمون داریم میسوزیم  دلمون داره میسوزه ...شما به ما بخاری بدین دیگه زودتر جزغاله میشیم ..

2

اینقدر گفتن و شنیدین از حادثه روستای شین اباد که چیزی برای گفتن نمی مونه ..البته اگه کسی می شنید حرفی نبود میشد باز گفت و گفت ...ولی متاسفانه کسی دراین جامعه نمی شنونه و کاری نمیکنه ...حادثه اتش سوزی چندسال پیش چه کسی کاری کرد ؟ هیجــــــــــکس .....

الانم مثل همون زمان...کسی دلش برای کوکان معصوم نمیسوزه ..این فرشته های معصوم که حتی چهره معمولی هم ندارن ..کودکانی که بزرگ شوند بغض دارن واشک واه ....بزرگ شوند حسرت دارن چرا کسی نگاهشان نمی کند ...

درجامعه ای که مسلمانی را فریاد می زنن ولی درعمل می بینیم که از صدها کافر بدتر عمل می کنن از چه کسی میتوان امید به یاری داشت ؟ چه کسی کمک می کند به مادر غم دیده ای که فرشته کوچک ومعصومش را با تنی سوخته به خاک سپرده است .......

چه کسی چهره سوخته دخترکان اریایی را ترمیم میکند ؟ انانکه بر صندلی قدرت چسبیده ان ولبخند نثار مردمانشان می کنند؟ یا آنان که بر حجاب دخترک سوخته 9ساله بر تخت بیمارستان خرده می گیرند ؟...

این سرزمین آریایی از جامعه ادمیت و انسان وار بودنش مدت هاست فاصله میگیرد به میدانی تبدیل شده برای زور ازمایی  قدرت وپول .....

چه کسی مسئول است ؟ چه کسی مسبب است ؟ من وشما و خیلی های دیگر جواب سئوالات را می دانیم وناچاریم برای بقای ماندنمان دراین جامعه پراز الودگی ها ....برای اینکه تن ظریفمان را شلاق های ظلم نوازش ندهد ..

برای اینکه بتوانیم زندگی کنیم و........ در برابر جواب همه این سئوالات ..سکوت کنیم وقفل بر دهان زنیم ..چرا که همه اطرافمان شعار هست و بازی کلمات ..پول وقدرت ........

3

نتایج استخدامی ادارات رو اعلام کردند پسر جوونی اومد.لباساش کهنه بودند ولی تمیز بود ومرتب قد بلند چهارشونه . یه گوشه وایستاد تا نوبتش بشه ولی تابلو بود که بدجوری مضطربه .... بهش گفتم : واسه نتیجه اومدی ؟ میترسی ؟ نترس جهنم نیست که کارنامه دست چپت بدن ......

باخنده ای تلخ تراز زهر گفت : تواین دوره بیکاری بدجوری گرفتارم خدا کنه قبول بشم امیدم به این استخدامیست ... نتیجه اش رو که گرفتم قبول نشده بود بدون هیج حرفی پرینت ازمون  رو بطرفش گرفتم کاغذ رو که گرفت تا نگاش به صفحه افتاد صورتش منقبض شد یهو بغضش ترکید دستش رو گذاشت رو صورتش و رفت بیرون ......

هنوز توبهت گریه اون بودم که صدای گریه دختری از جمع بلند شد گفتم تو چته ؟  گفت دلم واسه بدبختی خودم وامثال خودم واون پسر میسوزه که با گرفتن مدرک تحصیلات عالیه هنوز نون خور خونه بابامون هستیم حالا ما که دختریم ولی یکی مثل اون پسر که سرپرست خونواده اش هست و با عملگی توباغ ها خرج خونواده اش رومیده ......خیلی سخته ......

دخترک میگفت وازعدالت رفته برباد و بریاد حرف میزد ولی من هنوز یادنگاه اخرم بودم که کاغذ اعلام  نتیجه  تودست چپ پسر بود وقتی که رفت .........

موج1: دوستان گلم 16دیماه 7سال تاسیس گپ دله ...دوست دارم بچه هایی که میان اینجا بگن گپ دل تومحیط بلاگفا بمونه یا کلا فقط تو فیس فعالیت کنه ......این موج تا16دیماه ثابته ....توپست ثابت بالایی نظر بذارید ..

موج2: در جامعه ما انتقاد جایی نداره و همه دوست دارن تعریف بشنون ...گپ دل تو این چندسالی که راه افتاده نقد میکنه بصورت های مختلف ...به شخص خاصی توهین نکرده ، حرفی خلاف برشئون اخلاقی ذکر نشده و........ درعجم از فی لتر شدن گاه بیگاه وبلاگ ...

موج3: نه یک نخ .........نه یک پاکت .......یک عمر هم که سیگار بکشم ..فایده ندارد !..تا خودم نسوزم  آرام  نمی شوم ........

جزرومد: روز قیامت به خاطر بار سنگین گناهانم گفتم خودم محترمانه برم جهنم ؛ داشتم می رفتم که یه فرشته داد زد ؟ کجا؟...

گفتم دارم میرم جهنم ...گفت :اهل کجایی ؟

گفتم: ایران .... گفت بیا برو بهشت ..فکر کردی تا حالا کجا بودی بدبخت ...!!!

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه بیست و چهارم آذر 1391
 ارزون فروخته شدیم ...قیمت ما این نبود...

چندوقت پیش خانم مسنی برام تعریف کرد که زمان های قدیم سالهای حکومت  رضا شاه ...عده ای از اشرار و دزدان مسافران و افراد تک وتنها رو میگرفتند میبردن لب دریا ومی فروختن به عربها .........

حالا ماجرای یه دختری رو گفت که دزدیده بودنش ودخترک تو دلش با خدا عهد میکنه که نجات پیدا کنه درعوض خدا جونش رو بگیره ......

واتفاقا بخاطر لاغری دخترک اون رو ازاد می کنند و چند روز بعد دخترک درپی یک بیماری می میره ..کاری ندارم که ماجرای دخترک درسته یانه ......ولی چیزی که تواین ماجرا مشهوده ودرسته بردن وفروختن ادمهاست ......

هنوزم که هنوزه؛ با گذشت سالها این فروختن وجود داره شیوه ومدلش فرق پیدا کرده .....ولی فروختن هست ...

 پروازهایی که ازایران بطرف دبی میره ..یا لنج ها از طریق دریا ...بطرف کشورهای حاشیه خلیج فارس میرن ..خیلی هاشون حامل دخترهایی هستن که برا فروش میرن .........

برا بعضی هاشون بازگشتی در کار هست وبرا خیلی هاشون نه .......فروختن سرجاش مونده ..فقط مدرن تر شده ......

بنظرتون کی جواب این نوع دادستد ها رو میده ؟ کی مقصره که دختر ایرونی  میشه فا ح شه خلیج ؟ ...

فقر فرهنگی ؟ فقر مادی ؟

البته این فروختن تو قسمت های دیگه جامعه هم نمود داره ......به جورایی دیگه خودش رو نشون میده ..

وقتی که مال مردم این کشور فروخته میشه به کشورهای دیگه ...وقتی که برای فقیرای کشورهای همسایه دایه مهربون تراز مادر شدن ....این یعنی اینکه  مردم این جامعه فروخته میشن .....

البته اینجا دیگه فرق نداره لاغر باشی یا چاق ..پولدار باشی یا بی پول .....داشته باشی یا نداشته باشی ..در همه صورت فروخته میشی ......

نه تنها مال واموال کشورت فروخته شده، ..بلکه عزت .وشرف جامعه ات هم فروخته شده ...حالا کاشکی تواین دادوستدها ..تو این فروختن ها ...حداقل سودی هم میبردن .....تنها دلخوشیشون یه لبخند چاپلوسانه است که بهشون زده میشه ......

نفت مون که به ارزان ترین بها داره میره ...سرمایه دیگه چی داریم ؟ به یمن چینی ها از نظر مال واموال که دیگه سرمایه ای هم نداریم هرچی داریم مشابه اش رو تولید میکنن اونم با مدیریتی صحیح که تونستن بازار دنیا رو تو دست بگیرن ..اونوقت ما میام اماروارقام میدیم که ...........

دست به فروش ؛ ارزون یا مفت دادن اقایون خوبه ....فقط مونده سند کشور رو بدن به همسایه ها....

غرور کشورمون  رو فروختند  عزت وشرافت  کشورمون رو فروختن ... اریایی بودن رو فروختن ....

سالهای قبل اگه پول نفت نداشتیم ....غرور داشتیم ..عزت داشتیم ..حداقل اریایی بودیم ....ارزش داشتیم ...

دقت کردین چقد ارزون فروخته شدیم این چند سال؟..........

ایرانمون ..بی قیمت  فروخته شد برا چندلبخند ونگاه چاپلوسانه ........

چقدر ارزون فروخته شدیم تو دنیا ......

قیمت ما این نبود ......

موج1: دوستان گلم 16دیماه ۶سال تاسیس گپ دله ...دوست دارم بچه هایی که میان اینجا بگن گپ دل تومحیط بلاگفا بمونه یا کلا فقط تو فیس فعالیت کنه ......این موج تا16دیماه ثابته ...توپست ثابت بالایی نظربذارید.

موج2:وقتی مادرم کودکی ام را زیر چادر سیاهش قایم میکرد شاید هیج وقت نمیدانست روزگار،جوانی ام را سیاه تراز چادر مشکی اش خواهد کرد ......

موج3: پسربچه با اب وتاب تعریف میکنه :به چندتا ازهمین افغانی های تو مدرسه ما کامپیوتر دادن ..ای شانس نداریم افغانی نبودیم وگرنه به ماهم میدادن ..........

جزرومد:ما امده ایم که زندگی کنیم وقیمتی پیدا کنیم نه آنکه باهرقیمتی فروخته شویم ...

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه هفدهم آذر 1391
 زنانی که هرروز خشم برایشان هست ....

خیلی از خانم های جامعه ما بظاهر دچار خشونتی نشدن .....بطور کلی تو جامعه ما خشونت رو به بداخلاقی و کتک تشبیه می کنند واگه زنی کتک نخوره یا دادی سرش کشیده نشده میگن اون زن دچار خشونتی نشده ولی واقعیت یه چیز دیگه است .........

خشونت تو جامعه ما .........

اون نگاه حریص مردهاست که تن زن ها رو رصد میکنه .....

اون تعصب کورکورانه است که نمیذاره زن درس بخونه ، یا حتی گاهی تلویزیون ببینه ..

اون نگاه خشمگین مردهای جامعه من هست نسبت به زنها .....

خشونت تو جامعه ما .......

اینو نپوش ، این حرف رو نگو ، نظر نده ، نرو ، نکن ، نگو ........

ضعیفه . مادر فولادزره ، وزیر جنگ ، ناقص العقل ، ج ن ده ،خراب .......

بچه رو خفه کن ، خ. ش. تک شلوار رو بدوز ، چایی اماده کن ....

خشونت توجامعه ما ......

مرد خونه تصمیم میگیره ........

مردخونه هرجا که دلش خواست تعیین میکنه برای رفتن به مسافرت ....

مرد خونه رنگ لباست رو انتخاب میکنه ....

خشونت توجامعه ما ...

زن باید ظرف بشوره نه رانندگی کنه ...

زن چه مهندس باشه چه پزشک بیسواده ..حالیش نیست ..

زن هرچی دانا تر و زرنگتر باشه ....یا زشته یا بی شوهر .....

خشونت توجامعه ما .....

یعنی زن هیجی نداره ...

نه بدون اجازه مرد می تونه بره سفر ، نه حق بچه رو داره ،نه حق طلاق.....

  نه حق خروج از کشور .....

یعنی زن باعث بانی فساده ...اگه یه تارمو بیرون باشه  میشه خراب و مفسد ...

خشونت توجامعه ما ....

یعنی زن آرزوهاش رو کشتن ..... دیده نشدن ....مخفی بودن ...

یعنی زن حق  جسمش هم نداره ..برای پوشش ..حرفاش ..نوع نگاهش ..بهش دستور میدن وتعیین می کنند براش ...

 زن یعنی ... شماره 2بودن ...پنهان بودن ....

زن خفه خون گرفتن ، چشم گفتن ...، خنده نکردن ، تو ذوق خوردن ، و.........

موجانه : خشونت تو جامعه ما برای زنان نوع های مختلفی داره ...تو این دنیای مجازی خشونت برای ما یعنی : کامنت های ج ن سی گذاشتن ..فحش دادن .... تحقیر کردن ....

موج1: دوستان گلم 16دیماه ۶سالمین تاسیس گپ دله ...دوست دارم بچه هایی که میان اینجا بگن گپ دل تومحیط بلاگفا بمونه یا کلا فقط تو فیس فعالیت کنه ......این موج تا16دیماه ثابته ....نظراتتون رو توپست ثابت۲ بذارید بالا..

موج2: از همه کسایی که گپ دل رو دوس دارن و تشویقم میکنن به نوشتن ممنونم ..اونایی هم که میان دری وری مینویسن خدا زده تشون حالا من دیگه چرا رو مخ نداشته اشون برم ......

موج3: خدا دلم زنگ تفریح می خواد ..باور کن خسته شدم ازاین کلاس رقصیدن به ساز دنیا ......

جزرومد: پیرمرده بالای 70سال داره ...هروقت کار داره میاد دفتر ..با یکی از بچه ها داریم گپ میزنیم که پیرمرد اومد ...با ما هم صحبت شد ..به دوستم گفت : می خوام زن بگیرم .... دنبال دخترکی میگردم 17تا25سال ..دختر باشه ..محجبه باشه ..با ایمان باشه ...دعاخون و نماز خون باشه ..حالا اگه بیسواد باشه مشکلی نداره ..........

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه دهم آذر 1391
 حسین ع عزادار ماست ...

1

همه مشکی پوش بودن و بعضا بعضی ها که سید هم نبودن یه شال سبز به گردن انداخته بودن ... مثل اینکه برا خودشون یه مدی رو ابداع کرده بودن ... تا که رفتیم داخل ..به احترامون اومدن ...معولا جایی نمیرم امروز هم بخاطر دوستم به این هئیت اومده بودم ..

اخ وند هیئت با اقای خیر و بروبچه های هیئت با اون شال سبزها دور گردن طوری ایستاده بودن که انگاری جبرئیل براشون ایه نازل کرده ...تولیوان یکبار مصرف برامون چایی اوردن ...قند انداختم تودهنم چایی رو به لبم نزدیک کردم که دیدم ....

دخترک کر ولالی که داشت چایی میخوردبا چنددونه قند در دستش...درحالی که چایی و قند اب شده از لب لوچه اش میرخت بیرون .... اقای خیر به زنی اشاره کرد وگفت : این بچه گنگت رو ببر ... حالمون رو بهم زد .همه چایی ها رو خورد ....

زن بطرف دخترک رفت ..بزور لیوان چایی رو ازش گرفت ..دخترک با همون زبون گنگ داد میزد زن بازوش رو میکشید وبیرون میرد ..به نزدیک اخ وند که رسیدن اخ وند گفت : خواهر، شما تو خونه مواظب بچه ات باشی امام حسین راضی تره ...و.........

قند اب شده تو دهنم رو تف کردم تو چایی و لیوان چایی رو انداختم تو سطل زباله ...

بلند شدم .....و راه افتادم ...دوستم گفت کجا ..هنوز مراسم شروع نشده ؟...گفتم : عزاداریی که با شمردن مقدار  چایی و قند خورده شده ، شروع بشه ..برا حسین نیست ...حسین اینجا بهونه ای برای خودنمایی ادمهاست ....                  

2

1400ساله گذشته ..مردم هرمحرم عزاداری میکنند حسین ع محتاج عزاداری شما ایرونی ها نیست شماهایی که  از خود عربها داغترشدید ..شماهایی که دم از حسین میزنید ولی درعمل حسین رو   نمی شناسید ...

حسین ع گریه وعزای شما رو نمیخواد ...غذا دادن ونذری دادن شما رو نمیخواد زیر علم رفتن شما رو نمیخواد چایی و شربت دادن سرکوی وخیابون شما رو نمیخواد ...

حسین ع ازشما انسانیت رو میخواد مردانگیتون رو می خواد غیرتتون رو میخواد ..اهای کارمندی که تا زیر میزی نگیری کار ارباب رجوع رو راه نمی ندازی ....اهای اخ وندی که هرجا منبر حسین ع رو میخونی پول درشت می طلبی ...

اهای مداحی که واسه نوحه حسین ع نرخ تعیین میکنی ...اهای مدیری که لباس مشکی میپوشی وصف اول عزاداری ها هستی ولی اهل زد وبند هستی ....حسین ع عزاداری شما رو نمی خواد...

اهای اونایی که خرج میکنید ..نذری میدین ..میگید نذر محرمه ..نذرحسینه ع ...نذرتون رو خرج مادربیماری کنید که پول دکتر رفتن نداره ...خرج معلولی کنید که حسرت  یه پای مصنوعیه ...خرج دختری کنید که پول رفتن به دانشگاه رو نداره ...خرج پدری کنید که شرمنده بچه هاشه ...

حسین ع عزاداری شما رو نمی خواد ...حسین ع ازشما ادمیتی میخواد که خیلی وقته فراموشش کردید...

3

مثلا نمایندگان ملت  میخواستند از مثلا ریس جمهور بپرسند چی شد وعده هاتون ؟ چی کردین پولهای این مملکت رو ؟ چرا مردم نون شب ندارن ؟ چرا تو اداره ها پارتی ورشوه شده کارهمه ؟ چرا همه جا گرونی هست ؟ چرا دروغ تحویل مردم میدن ؟ چرا مملکت رو مضحکه دست دنیا کردی ؟ چرا ..چرا ..چرا ...

اما ..اغایی گفتن ..حرف از ریس جمهور نباشه ...حالا این همه درد رو اون اغا نمی بینه ؟ یا جواب این چرا ها رو فقط اون اغا می دونه ؟ .......

موج1: فشار اقتصادی دمار از روزگار من جوون این مملکت دراورده ...همش تواین فکرم چرا مثل بقیه جوونهای دیگر کشورها نیستیم؟ ... گناه ما چیه که ایرانی متولد شدیم ؟

 وج2: دهه محرم اومده ریا کاری ها و تزویر نمایی ها بیشتر شده ...امام حسین  شرمنده ازاین سیاه نمایی های ایرونی هاست .......

 موج3: ک.ا. ن.د.و.م ..جزو کالای قاچاق شد ورودش به داخل مملکت جرمه ...راهی جدید برای اجرای توصیه اقایان برای افزایش  جمعیت ...دست اقایون درد نکنه ..فقط لطفا بذارید این 70میلیون رفاه که نه حداقل رفاهی داشته باشند بعد ........

جزرومد: جهالت کاری کرد که پیرزن عجم با تمام فقر تنها گاو خود را بفروشد وخرج مکه کند وتا عرب از شترسواری وچادرنشینی به  لامبور گینی  و برج نشینی برسد...

(برای درج نظرات خودتون از" پست ثابت ۲ بالا " استفاده کنید)

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه سوم آذر 1391
 آدمهای این جامعه لعنتی ...

۱

دیوونه بی ازاریه ...گاهی که سربسرش بذارن ...فحش های بدی میده ولی وقتی مزاحمش نشی کاری باهات نداره ..کلا هردفعه که دیدم اروم بوده ..البته بود گاه گاهی که مثلا چندتا ازهمین روشنفکران امروزی ....

(پرمدعایان تهی- دوتا کتاب روانشناسی عرفانی خوندن خودشون رو یه سرجدا ازبقیه میدونن) یه تلنگری به این و خیلی های دیگه مثل این میزنن رعشه به تنشون میندازن ...واینا تنها راه حلشون همین فحش دادنه ...

وگرنه دیگه شنیدن کلمه دیوونه براشون عادیه ........این جوون دیوونه بی ازار وودرسته که شکل ظاهری خوبی نداره ..ولی نگاهش یه چیزی داره که بند بند وجود ادمی رو می لرزونه .......

سعی میکنم نگام تو صورتش نیفته ..بهش یه هزاری میدم وویکی دیگه 500یکی دیگه 1000خلاصه 4-5تومن پول بهش میدیم .....اومد طرفم  ..پولها رو بطرفم دراز کرد وگفت : اینا رو بشمار ..ببین میشه باهاشون مرغ ..برنج  برا خونه مش چراغ بخرم ......

پولها رو میگیرم میگم: برا خونه خودتون میخوای بخری؟ میگه : نه مش چراغ ...شوهرکلثومک ..معتاده پول یارانه  میگیره میره میکشه ..کلثومک هردفعه میخواد پول بگیره تا ابگوشت درست کنه میزنتش ...

بچه هاش همیشه گشنه ان ...از من گشنه ترن ......

میلرزم ..سعی میکنم بغضم رو فرو بدم ..ولی دستام میلرزن ...پولها رو از دستم میکشه بیرون ومیگه : بده من تو بلد نیستی بشماری و...............

2

زن متولد 52دخترش متولد 66...زن  همسر دوم مرد هست ودخترک برای بار دوم میخواست طلاق بگیره ...گفتم بشین درس بخون ...بیخیال شوهر ....

گفت : با درس خوندن شکم پر نمیشه ....

گفتم : اینجوری هم که همش داری طلاق میگیری ..سنی نداری دوتا طلاق 3تا بچه ...

گفت: شوهر کنم به یکی ..م .ی دم  و خرجیم رو میده .. درس بخونم باید به همه ..بد.م تا  خرجی گیرم بیاد...

3

پیرمرد بهم گفت : ببین سهمه سوخت من چقد میشه ..بهش گفتم 1584لیتر برای سه ماه ...شروع کرد به فحش دادن فلان فلان شده ها کم کردن سوختم رو ...سهیمه گازوئیل موتور اب من بیشتر بود ........

میدونستم باغش رو به خشک شدنه ..گازوئیلش رو میفروشه ...گفتم ببین مشهدی ..تو که میفروشی چرا غر میزنی ..و.......

نگاه تو چشام کرد جوری که نتونستم نگاهش رو تاب بیارم سرم رو انداختم پایین ..گفت : نگاه تو چشمهای من کن ... نیم نگاهی بهش انداختم ..گفت : همه چیز رو زمین خشک شده ..اگه گازوئیل رو نفروشم ازکجا شکم زن وبچه ام رو سیر کنم .....نمیتونم برم عملگی وگرنه میرفتم ...

راست هم میگفت بالای 60سال سن داشت ... همینجور که حرف میزد رفت : صداش رو میشنیدم که میگفت : از بچه گی تو باغ کشاورزی کردم ..حالا که میخوام بمیریم هیجی ندارم ..

 همش میگفتیم درست میشه درست میشه هیجی درست نشد ...قوطی گوجه 2500تومن بخری ...چه بدبختیه ..چه زندگیه و........

1-  کامنت خواستین بذارین پست ثابت بالایی .......

2- چی بگم از گرونی .....خدا لعنت کنه خدا لعنت کنه مدیریت غلط در جامعه رو .......

۳- همدیگه رو دعا کنیم  خدا همیشه کنارمونه .......یادمون باشه نگاهمون بهش باشه ...

جزرومد: پیرزنه تا اومد شروع کرد به غرغر کردن ...بهش گفتم مادر بس کن ...حالا سر خودم درد میکنه  اونم نصف سرم ..اینم هی داره غر غر میکنه ...یهو گفت :..این ا...... لنگاش رو باز کرده یه لنگش سر کشوره ..یه لنگ دیگه اش ته کشوره ..رو سر  مردم می .ری ینه ....میگم نگو ..خوب نیست ....گفت دروغ که نمیگم ...خب راستمه .... .......

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه بیست و ششم آبان 1391
 ازمرگ فریاد ازادی ...تارویش محرومیت ها....

حس نوشتن ندارم .. نوشتن به چه قیمتی ؟ اینکه هر بیسواد وباسوادی نصیحتت کنه که و بترسونه از ناعدالتی ...از بی درپیکر بودن اوضاع ....ازاینکه به سرنوشت ستار مبتلا بشی ...امثال ستار تو جامعه مون زیادن منتها بعضی ها مثل ستار جرات حرف زدن دارن و تاوانشم هم میدن اونم با دادن جونشون...   

بعضی های دیگه هم که مثلا روشنفکر هستند طعنه و متلک برای دیگران دارن که؛ محتاطی ..ولی عملا خودشون هیج حرفی یا مشارکتی ندارن برای اینکه می ترسن موقعیتشون در خطر بیفته ......ازاین ادمهای دو رو ..ازاین ادمهایی که فقط حرف میزنند و همیشه خودشون رو بالاتراز بقیه می بینن بدم میاد ....

ستار بهشتی رفت ...گناهگار یا بیگناه رفت چون مجرم بود و جرمش هم سبز بودن بود خبرش رو شنیدم حس پرنده ای  رو داشتم که بالهاش رو چیده بودن ...حس یک زندانی بودم که تو قفسی اسیر شدم ..پر هستم از انرژی ولی اسیرم ومحبوس.......

بارها وبارها گفتم اینجا نمیشه حرف زد ..نمیشه حتی مویه کرد برارزوهای مرده ...اینجا خفقان است ترس ....تهدید .......

این چندماه باقیمانده رو بیشتر به اشوب می کشند ..می درن ..اتش میزنن ..خون میریزن...کسی فریاد این مردم را نمی بیند به کدامین امید دراین وادی باید زیست ؟........

========================

پیرمرد برای ثبت نام سوخت اومده بود دختربچه ای 6-7ساله همراش بود دخترک لباسی کهنه همراه با روسری چروک پوشیده بود دخترک از وقتی که امده بودند خیره به من نگاه میکرد کار پیرمرد رو انجام دادم بهش گفتم بره اداره های مربوطه ثبت نامش رو تایید کنند بعد دوباره برای گرفتن تاییدیه بیاد....

 پیرمرد رو کرد به دخترک وگفت : تومیای یا اینجا می مونی ؟ دخترک همچنان به من نگاه میکرد لبخندی زدم وگفتم : بذار بمونه شما برید وبیاید دخترک هم سری از رضایت تکان داد پیرمرد رفت سرم خلوت بود ازاو اسمش رو پرسیدم دخترک با لبخند گفت : سکینه واومد روصندلی کنارم نشست واین سوال پرسیدن باعث شد که باهام خودمونی بشه..............

کلاس چندمی ؟ اول

چندتا خواهرداری ؟ کبری . صدیقه . زهرا . بلقیس.

برادرهم داری ؟ یاسر .اکبر. حسین . رضا ؛ بابام دوتا زن داره اونا خیلییییییییییییییییین

(خیلی رو میکشه )

نگاش میکنم میخندم واون با جرات بیشتری دستش رو میکشه پشت دستم ومیگه : چقدر سفیدییییییییییییییی.......نگاهی به دست خودم و اون میندازم دست کوچیک وسبزه ولاغر دخترک کناردست من تداعی کننده سیاه وسفید کنارهم هست حس بدی بهم دست داد....

 انگشتام رو تودستم مچاله میکنم و بهش میگم : درست خوبه ؟ نمره هات بیست هست ؟ دخترک در حالی که دستش رو روی موس میذاره وازحرکت اون به وجد اومده میگه : اره خوبه ؛

 میگم: بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی ؟ میگه : میخوام دکتربشم خیلی پول دربیارم خیلی خیلی خیلییییییییییییییییی ازاینجا تا اسمون ، تا کنار ابرها

میگم : افرین حالا با پولات چیکارمیکنی ؟ چی میخری ؟

گفت: اول ، اول ؛ 10تا ساندویج میخرم  با نوشابه .............نه نه از نو میگم ازنومیگم ،به مامان پول میدم بره مشهد ، به بابا هم پول میدم  واسه بلقیس پیراهن میخرم و.......مکثی کرد بهش گفتم : خب دیگه چی ؟ بگو ........

 گفت : یه گوساله برا بی بی میخرم که گریه نکنه وفحش نده گفتم بی بی ات گوساله نداره گریه میکنه ؟ با هیجان گفت : نه میدونی همین گوساله بی بی مو همین جوونک ها (جوون های ارازل) بردن خرابش کردند

بی بی بردش تو صحرا ولش کرد گفتم : خرابش کردند ؟ میدونی یعنی چه ؟ سری تکان دادوگفت : یعنی یه کاریش کردند که نمیتونه بزایه ........

 کی اینو برات گفته ؟ حسنی پسر اون زن بابام

حسنی کلاس چنده؟ کلاس دوووم از من یکسال بزرگتره ........

زل زدم توصورت دخترک ، میدونستم خودش هم نمیدونه از چه دردی داره حرف میزنه....... اون داشت حرف میزد وحالا من بودم که بهش خیره شده بودم ولی صداش رو نمیشنیدم ..........

موج۱: گپ دل یک کامنت دونی باز داره اونم برای پست ثابت ماهانه است ........

موج۲: ممنونم از همراهی همتون .........

موج۳: باتوجه به پاره شدن ما.تح ت مردم کشور به دلیل تورم وگرانی سال بعدی سال پانسمان ملی و جراحت اسلامی نام گرفت ........

جزرومد: پراز حرفیم برای گفتن .......! خداوندا این بار ، پیامبری بفرست که فقط " بشنود"!.......

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه نوزدهم آبان 1391
 از مرگ بر امریکا ی قدیمی تا تف توروح داخلی ....

وقتی میگن راهپیمایی  یه چیزی ته دلم رو چنگ میزنه .....حس میکنم بغضی میدوه تو.... توگلوم .چشام میسوزه .......دقت کردین چقدر راهپیمایی داریم تو سال ؟ .... میشه گفت 13ابان سرفصل راهپیمایی هایی هستش که دراون نسل اینده این جامعه بیشتر حضور دارن .بعد... 22بهمن ..روز قدس ...و............از وقتی من دهه 60تی یادمه ازاین راهپیمایی ها بوده ......تنها تفاوتش این بود زمان مدرسه ما زوری واجبار نبود ولی حالا ......

 اینهمه راهپیمایی که مثلا اومدیم تو خیابونا و چند تا شعار دادیم و نشون دادیم که در صحنه ایم .اما کدوم صحنه ؟ .نمی دونیم ..نگید می دونیم ....هیجکدوم ماها نمی دونیم برای چی داریم راهپیمایی می کنیم ..هیچکدوممون نمی دونیم اصل راهپیمایی چیه ....عادت کردیم یه روزای خاصی بریزم بیرون  وشعار بدیم مرگ بر امریکا بگیم، تا مثلا مشت زدیم تو دهنشون ....وقدرت خودمون رو اینجوری نشون دادیم ....اونم چه قدرتی ؟...قدرتی که شعاره ...

توجامعه مون واسه نسل ما خیلی چیزها رو شرطی کردن اطاعت از سنت هایی قدیمی ...اطاعت از ادمهایی که مایه تزویر ودروغ اند ...ولی ماها رو شرطی کردن به این رسم ورسوم وحالا این راه پیمایی های چندیدن وچند ساله برای نسل بعد رو دارن شرطی می کنن غافل ازاینکه نسل اینده سرکش ونافرمانه .......

یه نگاه به تلویزیون کنید ...تو روزای راهپیمایی بچه تازه دهن وا کرده میگه مرگ برامریکا ..بدون اینکه بدونه امریکا چیه وکیه وچه کرده ...وبعدها وقتی یاد این روزاش میافته بر حماقت خودش میخنده .......

ما جامعه ای هستیم که میگن شعارمون صلحه ..عدالته ..بدون کشت وکشتار..ولی روزی هزاران بار برامریکا واسرائیل لعنت میفرستیم ..غافل ازاینکه اونا می بینند و میخندن برمردم کشوری که هنوز دریک دایره بسته از تفکرات کهنه و سنتی محصور شدن ........

فکر میکنید با مرگ بر گفتن امریکا ..اسرائیل ..انگلیس...با گفتن وداد زدن از ته ته گلو ...چقد اونا رو شکست دادیم ؟ چقد انسانیتی که ادعا می کنیم اونا ندارن رو فریاد کردیم ؟ انسان بودن خودمون رو چقد نشون دادیم ؟ و اونا چقد ترسیدن از این شعار تکراری ؟

خودمون رو گول نزنیم با این مرگ برگفتن ها ..چیزی به شعورو انسانیت جامعه مون اضافه نشده ...و با این زور اجباری که اکثریت مردم برا این راهپیمایی ها دچارش هستند ومهم تراز همه با طغیان نسل های متفاوت همون کم واندک هاشون ...دانایی مردم افزایش پیدا کرده نه بواسطه گفتن شعارهای تکراری ....بواسطه ستم وفشار بی عدالتی حاکم برجامعه .......

تو روزای متفاوتی از سال تو راهپیمایی های اجباری با شعارهای تکراری روبرو هستیم ...دقت کردین تو این چند سال اخیر هرروز وهرروز با چه شعارهایی برای خود اقایون روبرو هستیم .......

این روزا خیلی از مردم مرگ برامریکا نمیگن ...چون فهمیدن امریکا غاصب باشه ..زورگو باشه ..بی دین باشه ..بازم از ما سرتره ..چون اونا انسانیتی رو فهمیدن که هنوز جامعه ما دنبال واژه برای انسانیت هست و نتونسته هضمش کنه ........

برید تو راهپیمایی ها وسطهای جمعیت ببینید شعار مرگ برامریکا زیادتره یا ..ای تف تو روحشون ..با این اوضاعی که برا مملکت درست کردن ......

اقایون ..عظما...ریس های بالادست ..با مرگ بر امریکا گفتن ..شکم این مردم سیر نمیشه ..سرپناه واسه شون ساخته نمیشه ...ارزونی نمیاد ...دخترکان فاح شه نمیشن ...کودکان دزد نمیشن ........

اقایون ...هر جامعه ای یه دوران تاریخی داره حفظ ویاد اون دوران تاریخی مهمه ..ولی قرار نشد مردم رو اینگونه عروسک بازی دست خودتون کنید ......

مرگ بر کشور های غربی شعاراقایونه ... ولی براشون دایه مهربان تراز مادر هستند ... میتونید گشتی تو خبرها بزنید و از دادن کمک های اقایون به بومی های کانادا و .....مطلع بشید......اون ور دنیا رو می بینند ولی تلف شدن کودکان زلزله زده  در سرمای اذربایجان رو نمی بینند این چه انسانیتی است که اقایون دارن ؟......

نمیبینند که  زنان جامعه شون برای تکه ای نان  عفت می فروشند ومردان کشورشون برای نان دادن شرف و مردانگی رو به باد می دن ........

با این مرگ بر گفتن ها..راه امام ادامه داده شده ؟ دین بیشتر شده ؟مردم خوشحال ترن ؟ اصلا زندگی ها تکونی خورده ؟ جامعه مون پیشرفت کرده ؟ کسی ترسیده ؟ کسی حساب برده؟ و.....

همه حرفهای کهنه رو بگذاریم کنار ...جواب کلیشه ای به همدیگه ندیم ...واقعیت جامعه رو همه می بینیم ...تو دنیا برامون کسی ارزش قائل نیست چون تو مملکت خودمون کسی برای مردم ارزش قائل نیست ...

پولمون ارزش نداره ...کشورمون به کشوری جنگجو و خونخوار معروف شده ..ما به اونا میگیم اونا به ما میگن دلایل اونا بیشتر از ماست و منطق تره ..اونا واقعیت رو می بینن میگن ..ماها به اجبار زوری که بالا سرمونه داریم داد میزنیم ............

خیلی از جوامع مختلف دیگه ازادی ندارن مثل ما ....ولی اونا اگه ازادی بیان واندیشه ندارن ..حداقل برای مردمشون کاری میکنند...

فرهنگ درست زیستن ..خوب زیستن رو شعار نمیدن بلکه درکنار همدیگه یاد میگیرند ...ولی ماها ...........

یه کم فکر کنید این خودتون هستید که  تشخیص میدین چی درسته چی غلطه ..فقط می خوام میگم جای مرگ کهنه بر امریکا گفتن ..و تف توروحشون برای اقایون ....باید کاری کرد .... ..جامعه مون درد داره .....جامعه مون خسته است ...... جامعه مون داره زجر میکشه .....باید کاری کرد ............کاری کرد ............

موج1: ازاین نوشته برداشت های متفاوتی می تونید برداشت کنید ولی لطفا اون دسته از همشهری های که ادعای روشنفکر بودن دارن ..تراوشات ذهنی و سنتی خودشون رو قاطیش نکنن  ..........

موج2: منظور از اقایون ..تمام افرادی هست که در امور این کشور دستی دارن ولی فقط بفکر منافع خودشون وحسابهای باکیشون تو خارج از کشور هستند .......

موج3: میترسم اونقدر ریالمون سقوط  کنه که به اونایی که 3000میلیارد اختلاس کردن بگن افتابه دزد .......

جزرومد:حکیمی را گفتند : ایرانیان همه بوقند ..براشفت که حاشا وکلا !..تهمتی نارواست گربوق را فشار وارد اید صدایش همی دراید لیک اینان تحت فشارها در سکوتند !.....
|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه دوازدهم آبان 1391
 مدیریت گم شده جامعه ما...

این پست شاید کمی متفاوت باشه با پست های قبلی .......

زلزله بم وقتی که روی داد کل دنیا رو تکون داد زلزله زمان دوره اصلاحات بود زمانی که کشور اگه خوب نبود حداقل چیزی به اسم مدیریت رو داشت نه گشت ارشادی ها  توزرد بودن و نه تورم مردم رو منگنه کرده بود ...

وقتی زلزله بم اتفاق افتاد ... یهو از هرجای دنیا که فکر کنید از همین کشورهایی که هرروز مرگ رو براشون می خوایم (بجزاسرائیل) همه وهمه بهمون کمک کردن ..امدادگرای المانی با سگ های اموزش دیده ..انگلیس ها با تبحرشون ..امریکا با اذوقه شون ...هرجا که فکر کنید اومدن برای کمک ..

حقیقتا هم بلای بد وبزرگی بود دهها هزار کشته کم نبود ...خونه های خراب ..مردم اسیب دیده و عزادار...اونم تو دل سیاه زمستون ........درسته خیلی ها خوردن ...و بردن ...ازهمون کمک های مردمی .....خیلی ها دزدیدن ...انبار کردن ..بعدش گرون تر فروختن ........

ولی با همه اوصاف مسئولین دروغ نگفتن ..اگه دزدی ها ..خوردن ها شد ..در کنارش رسیدگی هم شد ...مدیریت بحران شد ....

ولی امسال زلزله اذربایجان با توجه به اینکه هوا اونقدر سرد نشده بود و مسئولین فرصت داشتن ولی ....تواین چندسال دوره اصول گرایان ...چیزی که تو کشور نداشتیم مدیریت بود وهست ..مدیریت در هیج چیز نداشتیم از امور کشور بگیر تا مسائل دیگه ........

این روزها همه از اذربایجان میگن که با توجه گذشت چندماهی از زلزله انگاری هنوز مسئولین کشور ما خواب هستند..اقایون حتی بخودشون اجازه ندادن که درباره این زلزله ومردم بیگناهی که زجر میکشن فکر کنن ...

برا بستن دهن مردم و دیگر جوامع شعار دادن طرح ریختن وبرنامه وامار ارقام دروغ، ارائه کردن مثل همه این چند سالشون ...ولی در عمل هیج نبود جز درد ..فقر ..وسرمایی که مردم رو بیش از بیش تو خودش حل میکنه ...

اقایون اینقدر عقلشون نکنشید که حداقل از مدیرانی استفاده کنن که چند سال پیش زلزله بم رو سامان دهی کردن حداقل اونا تجربه این مدیریت رو داشتن و تجربه اونا اینجا بدرد میخورد ..ولی متاسفانه چیزی که دراین جامعه وجود نداره همین کمک خواستن از اهل فن و باتجربه است .....

ساده ترین مسائل رو نتونستن حل کنن مثال میزنم ....مردم شهرهای زلزله زده سرپناه گرمی برای خودشون ندارن چه برسه به حیواناتشون ...نتیجه این میشه دام هاشون تو سرما تلف شده ..یا به قیمت خیلی پایینی فروخته شدن ..

یکی ازاین اقایون نگفت : که حداقل خود این دولت دام ها رو بخره ..هم اون مردم زلزله زده ضرر نمیکردن وهم قیمت گوشت درجامعه به حد نرمالی میرسید ..ولی حتی این ساده ترین مسئله رو هم بهش فکر نکردن .......

وزرا شعار دادن... ریس جمهور اول رفت سفرهای دعوت نشده اش رو تموم کنه که زودتر پولهای مملکت رو بتونه بیشتر وبیشتر خرج کنه ...یه چندتایی وزیر هم مثل همیشه شعار دادن و تمام .....

نه خونه ای ساخته شد ...نه پولی داده شد ..هیج وهیج ...بازم دم همت مردم  گرم که خودشون کمک هاشون رو رسودن دست زلزله زده ها ..وگرنه ازاین دولت که ابی گرم نمیشه...

7ساله داریم تحمل میکنیم ولی این چندماه اخر دیگه کارد رسیده به استخون مردم ....ازهرچیز که بگذریم از گرونی که باعث شده مردم از زندگیشون باز بمونن نمیشه حرف نزد ..

اقایون مردم این کشور محتاج نون شب شدن ..سفرهاتون ...پاداش های میلیونی تون ..سفرهای مفت مجانی تون ...سمت های دهن پرکن چند شبه اتون ..رو بس کنید ..اندازه سر سوزنی به رسالتی که دارید فکر کنید ...

بقول ریس قوه قضائیه که خوب هم گفته : حکایت امروز شما حکایت اون اربابی  هست که ملک واملاک رو غصب میکنه بزور همه چیز رو میگیره و گله داره چرا رعیت حق ارباب رو نمی دن....

یکی از دوستان از استانی دیگه تعریف میکرد : که زمان دولت اصلاحات  دوستش تو شهرستان کوچکی فرماندار بوده ..هراز چندگاهی استاندار اون استان بهش زنگ میزده که فلانی زنگ زدم حالت رو بپرسم و ببینم در چه حالی ؟ ومشکلات شهرت چیه ...

وهمه  فرماندارها ..مدیرها ..وبخشدارهای استانش رو به اسم  می شناخت ... تو اکثر استان ها بهمین صورت بود .اون زمان حداقلی از مدیریت وجود داشت ..چیزی این چند سال  دراین دولت فقط اسمش هست ...

حالا به کجا رسیدیم.وزیر مملکت رو بی خبر از خودش عزل می کنن ..مشاور عالی زندان میره     خبرنگارمون زندانی ..دانشجومون زندانی ...اکثر مسئولینمون  چند شبه هستند ..مردم ناراضی اند ..

دارا و ندار گله می کنند ...بیسواد و باسواد اززندگی زده شدن ........همه خسته شدن ...واین ایا غیر از عدم مدیریت صحیح در جامعه مون هست ؟ ......

موج1: قصدم از نوشتن این پست این نبود که بگم دوره اصلاحات وخاتمی دوره ایده الی بود ..حداقل تو اون دوره مملکت ارزش داشت ...جامعه ما وجود داشت ..نام داشت ..ومهمترازهمه مردم اینقدر خسته وداغون نبودن....

موج2:ممنونم ازهمه کسایی که توفیس بوک ..تو وبلاگ هام ..با ایمیل بابت تولد مجدد گپ دل تبریک گفتن .........

موج3: هرماه یک پست ثابت کوتاه خواهیم داشت که کامنت دونی اون باز خواهد بود و هرهفته یه پست جدید ...

جزرومد: هرجا دهنمون سرویس شد گفتن : امتحان الهی است ...ملت ایران الان همه " دکترای الهیات دارند!چطوری دکتر؟!......

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه پنجم آبان 1391
 از ارمیتا وعلی رضا تا اکبرو بلقیس ....

از بلقیس کوچک میپرسم میخوای مثل کی باشی ...خنده ای کرد بعداز کمی مکث گفت ...اون دختر..موهاش بلنده ..تهرانی گپ میزنه ....جلو خامنه ای بی حجاب بود .........

تلویزیون علی رضا رو نشون میده که تو اجلاس سران در تهران به مهمانان گل میده ..اکبر 8ساله با حسرت به صفحه تلویزیون چشم دوخته ....

آرمیتا و علی رضا ...کودکان شهدای هسته ای ....کودکانی که هنوز پدر را نشناخته اند بی پدر شده اند .. بی پدری سخته ...خیلی سخت ...وگاهی هم پدر داشتن سخته ....

آرمیتا وعلیرضا  بعداز شهادت پدرهاشون کودکی نمی کنن..در حرفهای سیاسی بزرگترها ..در نماد بودن گم شده ان ....مثل اکبر ..بلقیس .....اکبر و بلقیس هم کودکی نمی کنند اینان در پشت پرده دود گرفته اعتیاد پدر گم شده اند .......

آرمیتا وعلی رضا ..بیشتر از قبل بهشان می رسند که درد بی پدری را برایشان مرهم گذارند ...امثال اکبر و بلقیس ..بعد تزریق و سنکوپ پدر...دیگر دیده نمی شوند ...

اکبر و بلقیس ها حسرت ارمیتا و علی رضا را می خورند ..ارزو می کنند که جای انان باشند پدر نداشته باشند ولی دیده شوند حسرت لباس گرمی ...غذای گرمی ...و دست نوازشی را نداشته باشند ...

کودکانی چون آرمیتا و علیرضا می شوند خاص ...مانند کودکان شهدای جنگ ...سالها بعد از سهمیه پدر ..درس می خوانند هزینه زندگیشان تامین می شود و می شوند موفقان جامعه ....

کودکانی چون اکبر وبلقیس ها که زیادن ..ارث شان از پدر شرارت است ..فاح شه گری ..ونابسامانی ...اگر درس بخوانند بی سهمیه است با پول کارگری مادر ....و دست اخر یکی میشود یا ادامه دار میراث پدر ..دنبال رو گرد سفید ....یا کارگری کند و یا یاغی شود ....

و شاید بشود زن تن فروشی که برای چند اسکناس زنیت خویش را به تاراج دهد ..و یا مادری نوجوان بیسواد با شوهری 70ساله ....و تکرار شود قصه تکراری مردمان  محروم .........

آرمیتا ..علیرضا ..اکبر..بلقیس ها در مهربانی و دست نوازش ...در مهر پدر ...در زندگی خوب ..با هم تفاوت ها دارن ...ولی در کودکی نکردن مشترک هستند ...در کودکی نکرده بزرگ شدن ... در اندوه پدر گریستن ..در تنها ماندن و حسرت کشیدن .... حسرت هایشان فرق دارد ..ولی هردو حسرت مهربانی پدر را بدل دارند ...

هردو کودک نشده بزرگ شده ان ودر میان سیاست های یک جامعه ویران زده به حیرانی ایستاده اند که کدامین سو راه گریز اینان هست ..........

واین جامعه زنگ زده همه این کودکان را نمی بیند ارمیتا وعلی رضا نماد صلح هستند و اکبر و بلقیس ها نماد ترحم دلسوزی و شعار........شعاری برای ابادانی ..رفع محرومیت ...رفع فقر فرهنگی ..که شعار است...

دراین جامعه طوفان زده از شعار ... ودروغ ..کاش کسی کودکان دیگر را نیز می دید ...امثال اکبر و بلقیس ها فراوانند در همه جای این مملکت ...چرا کسی نمی بیند چشمان پر درد این کوکان را ........

بلقیس کوچک ارزویش این است که دست نرم ولطیف مهربانی موهایش را شانه کند ..لباسی با دامن چین دار بپوشد ...ارزو می کند دست مادرش پینه بسته وزبر وخشن نباشد اخر موهایش در دستان پراز پینه مادر گیر میکند هم مادر دردش می اید وهم بلقیس .........

بلقیس حتی  حسرت نام ارمیتا را دارد ...می گوید نامش خارجکی است!!!...اکبر کوچک با حسرت دیده بر کفش های علیرضا می سپارد و نگاهی بر دمپایی های زمستان وتابستانش می اندازد ....

حسرت ها زیادن ...از هردو ...و شاید روزگاری ارمیتا و علی رضا  نیز ارزو کنن جای اینان باشند! ...اما ..کاش میشد همه کودکان این دیار اریایی را با یک نگاه نگریست ...نه با نام پدر ..شغل پدر ...

همه کودکان این سرزمین  باید مثل هم کودکی کنن..و ایرانی باشند ....اقایان ....دهه 40سوخته شدن برای حکومت شاه ..دهه 50سوخته شدن برای انقلاب ..دهه 60برای جنگ تحمیلی دهه 70برای سازندگی  دهه80برای مدیریت غلط .....این نسل سوخته  رو تا کی می خواید ادامه بدین ؟!.

موج1: با احترام و درود بر روان پاک شهدای هسته ای ایران ...

موج2: نگاه مغرضانه نداشته باشید همه کودکان باید به یک اندازه کودکی کنن ...نگذاریم کودکان نسل بعد بازهم نسل سوخته باشند .......

موج3: از دوستانی که درباره کامنت دونی ایمیل دادن یا تو اون وبلاگ نظر دادن ممنونم ولی باور کنید فعلا این کامنت دونی بسته باشه بهتره ...

جزرومد:شاید ..برای...ما ایرونی ها...یک روز اونقد زود  صبح بشه  که برای بیدار شدن دیر باشه .....     

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه بیست و هشتم مهر 1391
 زن هایی معصوم تر از فرشته ها...

 جنس زن در دنیایی که سراسر خشونت و بی رحمی هست نمادی از لطافت ومهربانی هست ..ولی در جوامع مختلف زن رو بعنوان کمتر؛ حتی گاهی کمتر از یک انسان می سنجند و اما در جامعه ما ...

درجامعه مسلمان واریایی ما ..زن  فحش است و کیسه بوکس ..زن  مادر است وتوسری خور . وسیله ای برای نیاز مرد است ......زن با همه زنیت کالاست .... زن با همه بی رحمی ها و ظلم هایی که بهش روا میشه موجودی پراز محبت است وعشق ........

حکیمه زنی است با وجودی اغشته از مهر مادری ..و مهربانی وعشق ..اما ........بچه که بود دخترک سپید روی خندان رو به همسری مردی دراوردن که چند سال از خودش بزرگتر بود ...رسم جنوب اینه ......حکیمه برای به سرسامان دادن  زندگیش همه درد ها و سختی ها رو بجان خرید زندگیش رو به دندون کشید تا مرد زندگیش راحت باشه ........

در کتاب سرنوشت حکیمه مادرشدن نبود .....حکیمه به جرم اینکه نمی تواند مادر شود بجرم اینکه گناهگاراست باید برای شوهر زنی دیگر انتخاب کند و هووی جوان امد و شد تازه عروس خانه ....

حکیمه  دل پردرد داشت از بازی روزگار و تقسیم همسر ......(مرد بدترین همسر هم که باشه ..هیج زنی نمی خواد با کسی تقسیمش کنه )  که تصمیم گرفت پسر خواهر جوان و فوت شده اش رو به فرزندی بپذیره ومادری رو تجربه کنه ......

حکیمه برای پسرک مادر شد ..شاید ازمادر خود پسرک هم مادر تر ......پسرک از اب وگل درامد چندروز مانده به ازدواجش که در طی سانحه ای به اسمان پرواز کرد ......حکیمه دل شکسته تراز قبل ........

این روزها حکیمه به بستر افتاده ..بخاطر تصادفی که داشته از گردن به پایین فلج شده ...روزها و شبها زجر میکشه و درد رو حس میکنه ....ولی حکیمه اینقدر سختی کشیده که همواره لبخندی بر لب داره و با روحیه ای بالاتر از هر امیدی به زندگی چشم امید  داره ......

شوهر حکیمه از همسر دوم هم بچه نداره ... گویی باید گذر زمان نشان میداد که حکیمه می توانست مادر بشود و در مادر نشدن مقصر نبود.......حکیمه رو که نگاه می کنم بخودم میگویم معصوم تراز فرشته ها این چنین زن هایی هستند پاک تر و روان تراز هر اب روانی ...........

********

تازه پا به دوران جوانی گذاشته ...اندیشه اش مثل هر دختر جوان دیگری ..شاد ودنیایی پراز رنگ های زندگی ..........منیژه بدون علت سکته مغزی کرده ...خبری که دهان به دهان میچرخه ..باورش برای همه سخته ...مهربانی و دوستی وسادگی دختر پیش چشم میاد .......

دخترک حالا گوشه اتاق گلی اشان با پدر ومادر پیر ومریض که هرروز کمر خمیده شان از رنج دخترشان بیشتر خمیده می شود  زندگی میکند ..زندگی که نه ...روزهایش را سپری میکند با نگاهی که هنوز برق امید دارن ..

با دستهایی که بی حرکتن ولی ناخن هایش را بزرگ میذارد که بلکه برسد روزی که بتواند لاک بزند و طنازی کند ...منیژه دلش میخواهد ناز کند ...شرم کند ..بخندد ..مادر شود ..

منیژه دلش میخواد بتواند پاهایش را تکان دهد ولی رفتن این روزها پول می خواهد ....میخواهد بتواند دستهایش را حنا بگذارد ...موهایش را شانه بزند ...حرف بزند ..راه برود ..بدود ...ولی پول ندارد ...

این روزها از تک پنچره اتاق گلی اشان نگاه به پرواز پرندگان دارد و ارزو دارد فقط برای یکبار دیگر معمولی باشد و زندگی کند .......

منیژه این روزها ارزوهایش را محدود میکند چرا که مستمری بهزیستی و کمیته امداد به جایی نمی رسد در عوض ارزو میکند که زمستان باران شدید نباشد چرا که سقف گلی اتاقشان چکه می کند و.....

 او نمی تواند حرکت حتی مگسی را از صورتش دور کند چه برسد به اینکه کاسه ای زیر قطرات اب از سقف بگذارد ......

منیژه لباس زیبا نمی خواهد ........طلا و جواهر نمی خواهد ....ادکلن وعروسک نمیخواهد ...مرغ وبرنج نمیخواهد ..ارزویش این است بتواند راه برود حتی چند قدم .........دلش میخواهد بتواند بوسیله تجهیزات پزشکی  فعالیتی داشته باشد حداقل ساده ترین کارهایش را خود انجام دهد حتی کند واهسته ..

این روزها منیژه با وجود از کارافتادگی صددرصد اندامش هنوز امید دارد بتواند راه رود .... وشایدبتواند قدمی بردارد اگر پول داشت  .اگر پول داشت ....

اگر کسی بفکر این چنین فرشته های مظلوم وبیصدایی میشد.......شاید منیژه روزگار بهتری داشت ..وسقف ارزوهایش را کوتاه نمیکرد ....

موج1: بابت دیرشدن و دیر اومدنم عذر میخوام .هفته بدی داشتم ......

موج2: با مشورت دوستان تصمیم براین گرفتم که فعلا کامنت دونی گپ دل بسته باشه بهتره ... دوستان کاری دارن به ایمیلم رجوع کنن ......

موج3: بغض هایمان را برای خود نگاه داریم ......گاهی سبک نشویم سنگین تریم ........

جزرومد: دلار وطلا رو ول کنید ..برید تمرین دو میدانی ..چند وقت دیگه باید دنبال کامیون کمک های غذایی سازمان ملل بدوید !!!.......

|+| نوشته شده توسط دریا در شنبه بیست و دوم مهر 1391
 درس خوندن ما ...

درمورد اموزش و مسائل اون قبلن چند باری حرف زده بودم وبا واکنش های متفاوت وزیادی برخورد کردم ....نمیخوام بگم که من ادم انتقاد پذیری نیستم ولی واقعیت اینه که تو دفعات قبل برخی از فرهنگیان (بخصوص) همشهری های خودم  سریع جبهه منفی گرفتن و بهشون برخورد ...

واقعیت اینه منی که اینجا می نویسم دارم بازگو میکنم مشکلاتی که در شهر و روستاهای اطرافم هست؛ دلیلی نداره بیام اغراق کنم یا منطقه خودم رو کوچیک و بد نشون بدم ...مناطق جنوبی کشور به معنای واقعی کلمه محروم هستند .به این شعارهای دولت و سازندگی توجه نکنید ... همه اینها ظاهرنمادین داره

وحتی خود منی که اینجاهستم گاهی خیلی از محرومیت ها و فقرها رو نمی بینم از بس اقایون همه چیز رو بزک ودوزک کرده ان؛ غافل ازاینکه درد هنوز پابرچاست و بیشتراز قبل ریشه میزنه ...

اموزش و نظام اموزشی در هرجای دنیا یکی از مسائل اساسی اون جامعه هست ولی متاسفانه تو جامعه ما علی رغم شعارهای بسیار زیاد مخصوصا این چندسال اخیر پیشرفتی که نداشتیم هیج ...از طرفی دیگه حتی نتونستیم بار علمی  رو در کشورمون افزایش بدیم ......

امسال گفتن دولت بودجه نداره ..برای تشکیل کلاس های ابتدایی حداکثر باید 36نفر دانش اموز در یک کلاس باشند واگه از 36نفر بیشتر شدن اون وقته که میشه  کلاس رو دوتا کرد .........

خودتون تصور کنید 36تا دانش اموز کلاس اول ابتدایی در یک کلاس چه اعصاب و حوصله ای برای معلم باقی می مونه ؟ جدا ازاون با اوضاع نابسامان حقوق فرهنگیان محترم  که مثل خیلی از کارمندهای دیگه دولت هر ماه از سر وته اون می زنن.......

دانش اموز پایه چهارم دبستان هنوز نمیدونه کتاب رو چطوری در دست بگیره .....ولی تا دلتون بخواد انواع فیلم فارسی های دهه 40-50رو براتون نقل میکنه و از فیلم رد بدل کردن با معلمهای قبلی باهاتون گپ میزنه .......سطح اموزشمون چقده بالا رفته ..اقایون راست میگن ..قدیمی ها رو زنده نگه میدارن ...

گفتن هرکی بچه اش مدرسه نره ..باید بره زندادن ......... اقایون  عشقشون  حبس کردن مردمه ..

به هر بهانه ای از دانش اموز پول گرفتن ..فرقی نداره بچه تاجر باشی یا کشاورز یا عمله ...باید هرچند وقت یکبار هرمقدار که تعیین کردن ببری مدرسه.........یادمون باشه که دولت برای درس خوندن بچه هاتون  پول خرج نمیکنه ......اصلا چرا خرج کنه ..به دولت چه ربطی داره ......

منصب های  اسم ورسم دار مال نور چشمی ها و اهل اولاد اقایون ریس روساست ..چه معنی داره تویی که 15-20ساله معلم هستی بخوای معاون بشی یا مدیر ؟...  

سرانه غذایی هر دانش اموز شبانه روزی باید روزی 1200تومن باشه ... به اقایون ربطی نداره که تخم مرغ دونه ای 200تومنه ..یا نونی کمتراز 120تومن نداریم ...... خب دانش اموز باشه تو سن بلوغ ..نون خالی بخوره ........

نمره گرفتن مهم نیست ....دیگه چیزی به اسم ردی ..یا مردودی نداریم ...مثلا دانش اموزی کلاس اوله ..5تا کتاب رو تجدید میشه ولی میره کلاس دوم ..کلاس دوم رو میخونه ..کتابهای تجدیدیش روهم میخونه میره سوم تجدیدی های اول ودوم رو داره ...سوم هم تجدید بشه ...

بازم میخونه اینقدر میخونه که شاید چندسال دیرتر دیپلم بگیره ولی مردود نمیشه میبینی طرف سال سومه ولی هنوز چندتا درس از اول دبیرستان رو پاس نکرده ........که البته همینم سال اخر با پارتی ..یا دلسوزی..پاس میکنه و ازاون طرف هم خدا بده به دانشگاهای علمی کاربردی ..ازاد ..پیام نور .غیر انتفاعی ........واسه همینه ما اینقدر شبیه اقای دکتر داریم ...

مهم نیست حکم کاریت مال کدوم شهر باشه  پارتی داشتی وسط سال تحصیلی اومدی اینجا ..میشی معاون مدرسه .......خود عدالت احمدی نژادی رو داریم هاااااا......... 

کافیه یه اشنا تو اداره مربوطه داشته باشی فرداش بخشنامه است که به همه مراکز اموزشی میره ..تمام وسایل مورد نیازتون رو حتی افتابه و سطل اشغالتون  رو از مغازه غذافروشی فلانی باید تهیه کنید .....

مهم نیست کارمند اداریش باشی؛ فقط مهمه که بتونی از وسایل اون اداره چقدر به نفع خودت رایگان استفاده کنی و پولی به جیب بزنی ....هرچی بیشتراز وسایل و امکانات اداره بنفع جیب خودت کار کردی زرنگی ....ومیشی فعالترین وزحمتکش ترین کارمند اداره.....

دبیر خوب دبیری هست که همسر فلان اقای ریس یا فلان فرد سرشناس باشه ...نوع درس دادنش مهم نیست هاااااا.....همسر صاحب اسم داشتن مهمه .......

مدیر خوب مدیری هست که همه جا تعریف وتمجید از دولت مهرروز و عدالت خواه کنه .هرروز عوامل فتنه رو به باد توهین بگیره ....و نگه پول میخوایم ..نگه سرویس بهداشتی  نداریم ....نگه فلان دستگاه رو می خوایم ....درعوض پول همه اینا رو از پدرمادرهای شاغل وبیکار دودستی بگیره ..........

موج1: دراین باره حرف زیاده خیلی زیاد ...گرچه خیلی ازاین مسائل در همه جای این جامعه هست ومن راستش رو بگم جرات ندارم زیاد بهش بپردازم ...اخه هستند کسانی که فقط مدرک دارن نه درک مطلب .....

موج2: یه سئوال ؟ وقتی جامعه اموزشی ما اینقدر افتضاح باشه باید بپذیریم که این اقایون دکتر دراین دولت معیار از کجا مدرک دکتری خودشون رو میگیرن ........

موج3: منکر زحمات برخی از معلمانی که با عشق تدریس میکنند حتی بعد از سالهای سال ..نیستم ..این یه نگاه کلی به این مسئله اونم تو جنوب هست .........

جزرومد: گنجشکی بر جنازه گربه ای می گریست:  که خدایا با اینهمه زندگی چه کنم .....

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه چهاردهم مهر 1391   |
 احمدی نژاد کجایت درد می کند؟........

میگن احمدی نژاد کجاش درد میکنه .......

اینقدر فشار اقتصادی ....ناعدالتی ....محرومیت ....خفه شدن ...به مردم فشار اورده  وتو فقط شعار میدهی و حرفهایی که همه حرف هستند .......و مردمی که میدونن حرفهات همه شعار ه و درجواب همه این سختی هابرای تو یک حرف رو تکرار می کنن ...........که احمدی نژاد کجاش درد میکنه ......

احمدی نژاد تو در هتل شبی چند میلیونی برای صندلی سازمان ملل نقشه میکشی اینجا در  روستایی  دریک شهرکوچک  زیرپنجه های خاک گرفته ؛ گربه مریض احوال کشور تحت سلطه تو .........

منیژه قطع نخاع شده با چشمانی که فقط  به سقف چوبی اتاق گلی اشان خیره مونده با پدر ومادر پیرش ..یک اندیشه دارند که ای کاش سقف فروریزد و تمام شوند .تمام شوند بی انکه تو بدانی مردمدار خوبی نبودی .......

                                        احمدی نژاد کجات  درد می کنه ........

احمدی نژاد تو میان صفا ومرو دنبال هاله نور می گشتی ...و کژال میان چوبهای فرسوده وفروریخته خانه دنبال لنگه کفشی برای شبهای سردش میگشت ........

احمدی نژاد  اصغرکوچک برای بدست اوردن یک دفتر مشق 1000تومان میدزد وهمه دزدش خطاب می کنند و تو چشم بر روی همه دزدی ها بزرگ اطرافت بسته ای  ..........

                                          احمدی نژاد تو کجات درد میکنه؟

وقتی که مشهدی اکبربرای دو بشکه گازوئیل 18بار مسیری 3کیلومتری را پیاده میرود ومی اید ..........

وقتی که مرضیه  هر سال واحد کمتری برمیدارد تا پول شهریه اش کمتر شود ........

وقتی که رضای لیسانس ..برای خریدن یک جفت کفش 15هزار تومانی دست به قاچاق میزند ....

وقتی که محمد بیکار 26ساله خود را اماج گلوله میکند چون چاره ای ندارد جز قاچاق جنس انهم برای اینکه ومادر پیرش کارگری نکند با تن مریضش........

                                           کجای تو درد میکنه احمدی نژاد .......

وقتی که زهرای 5ساله با مادر و خواهرش در دل شهری بزرگ(زاهدان) زندگی میکند ولی شناسنامه ندارند .... وقتی که مادر زهرا تریاک جابجا میکند برای اینکه دخترانش سالم بمانند برای اینکه خودش فاح. شه نشود .....

ولی قانون .......مادر ..روانه زندان .ودختران اواره .....وشاید کمتر از هر زود دیگری ..فا.حشه هایی دیگر دراین جامعه ........

وقتی که امنه 14ساله برای خوردن  غذای سیری ،معصومیت کودکانه اش را می فروشد ...و مادر می بیند چون "ندارد" از درون خون دل میخورد ........

                                       کجای تو درد میکنه احمدی نژاد .......

وقتی که مرد وزن پابه پای همه میدوند ..جان می کنن ..زندگی نمیکنند...فقط جان میدهند برای پولی که گرسنه نمانند ولی ..روحشان ...فرزندانشان ،.....گرسنه ارامش ومهر می مانند ........

وقتی مردان مملکت همه چیز را حتی شرافت ومرادنگی را برای پایین تنه  به باد می دهند ....

وقتی ارین 22ساله برای فریاد ازادی  خفه می شود .........

وقتی که از پیر وجوان ارامش ندارن .....ازادی اندیشه ندارن .....ازادی روح جسم ندارن ...

احمدی نژاد چه فایده داره که من از دردهای مردمی سخن بگویم که هر لحظه بیشتر از لحظه قبل در درد مچاله میشوند ........وتو نمی بینی ........میبنی و میگذری ..نمیخواهی ببینی .......

این روزها پیرهای  روستایی نشین میگویند گرانی باشد ..درد باشد ..احمد نژاد کجایش درد میکند ...

براستی دردت می اید از این مردمان خسته وپر درد ..........؟

گمان نمیبرم که حتی بدانی درد چیست ..........تویی که مردمت را نمی بینی ...........

موج1: مردم خسته ان ...اینقدر خسته که توان فریاد هم ندارن .......

موج2: گپ دل فیس بوک هم باکمک مارکوی عزیز و گمشده در روزمرگی راه افتاد ...

موج3:ممنون میشم که سعی کنید کامنت های خصوصی ننویسید .....

موج4: با تمام وجود غمگینــــــــــــم ........وای هفتاد میلیون مثل من .......درد شخصی اجتماعی شد .....

موج5: اسب ها درشکه را کشیدن ولی انعام را درشکه چی گرفت ......به چشمان اسب ، چشم بند وبردهانش پوزه بند زده ..تا نبیند و نگوید ........چه اشناست زندگی  درشکه چی  و اسب هایش ...........

جزرومد: دختره اومده با ارایش غلیظ و عشوه وطنازی های مخصوص یک دختر .......یادم رفته که طنازیک دختر چطوریه .محو طنازی و عشوه اون میشم ......پیرمردی که حواسش بهم بود بعداز رفتن دختر بهم گفت : توهم اگه اینقد ارایش کنی ازاین خوشگل تر میشی هااااااااا.......

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه هفتم مهر 1391   |
 دردهایی بظاهر متفاوت اما مشترک ......

1

پیرمرد رو میشناختم میدونستم باغش خشک شده ..اومده بود برای ثبت نام سوخت ..خودش باب صحبت رو باز کرد شروع به دردل کرد وگفت : باغم خشک شده ..با پول یارانه میرم گازوئیل میخرم  قرض میکنم تا پول اب برق بدم و........گفتم : خب باغت خشک شده چرا گازوئیل میخری؟ .....

مکث کرد ...همه نگاهها بهش خیره شد ...یدفعه گفت : چرا اینجوری نگام میکنید همتون میرید سهیمه گازوئیلتون رو 100تومن 200تومن گرونتر می فروشید ..یکی دیگه گفت : اگه نفروشیم پس چطور زندگی کنیم ......به کجا رسیدیم که کشاورزمملکتمون بجای کشاورزی شده دلال گازوئیل .......

2                 

مادرودختر بودن ..از روستای استان مجاور .....ارایش تندی کرده بودن با وجود ارایش غلیظ دخترک میشد کم سن وسالی اون رو تشخیص داد ....وقتی رفتند اروم کنار گوشم گفت : خرابن ...برا پول از.......پاشدن اومدن اینجا ...پیش فلانی بودن و..........گر گرفتم ..نه ازدیدن فاح شه ها ...

از شناختن مردی که نام برد لعنت به پول که هر تازه بدوران رسیده ای تا دستش به دهنش میرسه همه چیز ..حتی اخلاق رو میذاره کنار..مردک پست فطرت برای قرض دادن جنس بهشون ازشون هوسش رو طلب کرده بود.......

3

دختراومده بود میخواست نامه ای برای رهبر ارسال کنه ...میگفت برای رهبر بنویسم  که چرا اینهمه فقیر هستند چرا 4ساله با مدرک لیسانس علوم تربیتی توخونه نشسته ..چرا پدر70ساله اش هنوز کار میکنه چرا مادرش هنوز به  مشهد نرفته ...چرا نتونسته حتی یک وام 2میلیونی بگیره ...

چرا پارتی نداره ...چرا تو تابستون تا هوای 60درجه ؛ ظهرها با پنکه سقفی سر کردن و شبا تو حیاط خوابیدن ....چرا رهبر اونها رو نمی بینه .....مگه رهبر اونا نیست ؟ چرا نمی بینه ....گناه شون  چیه؟....

4

زن ناراحت ومضطرب بود ... وقتی که نگاه پرسشم وارم رو دید خود شروع به حرف کرد : اهل روستایی دور بود بچه اش برای درس خوندن باید می اومد به شهر ...وبرای ثبت نام در خوابگاه باید نفری 40هزارتومن پرداخت میکرد .......

زن دودختر داشت مونده بود ازکجا پول خوابگاه دولتی رو بده ....باید کسی رو پیدا میکرد که رو بزنه یا .....دخترها رو ازدرس محروم میکرد ........

5

کارهای اینترنتی جزو مشاغلی چون کافی نت و نهایتش خدمات رایانه ای ها هستند که با نت سروکار دارن ..برای انتخاب رشته دانشگاهها . ولی وقتی اداره ای زور داشته باشه با اینترنت مجانی دولت ..

افراد اون کاسبی میکنندغافل ازاینکه انتخاب رشته دانش اموزان نقش تعیین کننده ای در نه تنها زندگی بلکه روحیه اونها داره .وغافل ازهمه اینها برای مشتی اسکناس بیشتر بدون دقت و دانایی بجای انجام دادن کاراداری خود شروع به این کاسبی کردن که نتیجه این شد .....

دانش اموزان کنکوری  بدون قبولی فقط وفقط بخاطر انتخاب رشته نادرست یکسال از درس و تحصیل بازماندند ......این است عدالت اجتماعی ..وجدان کاری ..در جامعه اسلامی و دولت مهرورزمملکت ما.........

موج1: کامنت ها رو زیر نویس نمیکنم اگر نیاز به جواب بود جداگانه می نویسم ......

موج2: نوشته های این وبلاگ  واقعیت هایست که خود می بینم برخی ازدوستان ماجراهایی را برایم ارسال می کنند که بنویسم که بنده از نوشتن انان معذورم .......

موج3: نمیدونم این اخرین پست گپ دل باشه یا نه ....سفری در پیش دارم ...اگر خوب پیش رفت که هفته اینده هستم واگر نه .....دوستی دیگر این وبلاگ رو اداره میکنه .......

موج4: پسره اومده انتخاب واحد کنه ..تا وارد سیستم دانشگاه ازاد میشم ومشخصات ورودی پسر رو وارد میکنم میاد که دانشجوی عزیز تولدت مبارک......بهش میگم : تولدتون مبارک .......پسر چند لحظه مات نگاهم میکنه بعد با تعجب و شگفتی پرسید: شناسنامه منو از کجا اوردی ؟.....

موج 5: کل پست های گپ دل تو این تقریبا نزدیک 6سال حدود 800-900تا میشن ......درشگفتم از خودم که چطور با همه این سختی ها و حرف حدیث ها  تونستم ادامه بدم .....

جزرومد:معلوم نیست این درس عبرت چند واحده ..لامصب تموم نمیشه .......
|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391   |
 نگاه های متفاوت 2...

نگاه اول ...

زیر سایه اتاق گلی  دختر بس، نشسته ام ..منتظرم تا بچه ها بیان وبرم ....ساعت از 6بعدازظهر هم گذشته ولی هوا همچنان بشدت گرمه ...دختربس اصرار داره برم تو اتاق ..اتاقی با پنکه سقفی ..فرقی بحالم نمیکنه جدا ازاونکه داخل اتاق شلوغ هست ..بیرون منتظر موندم ...عصری حتی بادی هم نمیاد ..چندتا بچه ،دختر و پسر از5ساله تا 9-8ساله میان بطرفم ...

توچرا اینجا نشستی ؟....... منتظر دوستام هستم بیان دنبالم ........تو مال کجایی ؟........یه جایی .......با کودکان حرف بزنی باید کودک شوی ...پس به زبان خودشون باهاشون همکلام میشم ....

بابات چکاره است ؟ ..باباش معتاده ......دخترک برمیگرده و به دختربچه ای که زودتر جواب داده میگه : کثافت بابای خودت هم معتاده ....دخترک اولی میگه : کثافت خودتی بابای من کم معتاده .....دخترک دومی با خشم میگه :بابای من کمتر معتاده .......میگم : دعوا نکنید ...

ورو به دخترک اولی میگم : بابات کم معتاده یعنی چی ؟ معتادنیست !...دخترک میگه : بابای من کم میکشه .نگاش میکنم یعنی که منتظرم بیشتر حرف بزنی ..دخترک دوتا انگشت اشاره اش رو میاره نزدیک هم ومیگه :بابای من اینقدر کم میکشه ...دختربچه دومی میگه : بابای من کمتر میکشه واونم یه اندازه فرضی کمتراز اولی رو با انگشتاش ترسیم میکنه ...

دخترک اولی که می بینه اندازه این کوچکتره بازهم با انگشتاش اندازه کوچکتری رو ترسیم میکنه ....واین بحث کودکانه بر سر اندازه کشیدن مواد مخدر پدرانشون ادامه پیدا میکنه تا بحث رو عوض میکنم .........

نگاه دوم ...

در خونه مش رضا که میزنیم متوجه میشم دم در تنها اتاق بلوکی حیاط  تعداد زیادی دمپایی هست وزن صابخونه تعارفمون میکنه به توی همون اتاق .......وارد که میشیم میبینم اتاق پراز ادم های مختلفی هست بیشتر و زن هستند ..ودوتا پیرزن .........

میگم چه خبره ؟ پیرزنی بدون اینکه نگاه از صفحه تلویزیون برداره ..میگه : ماریچی هست خیلی خوبه...(ماریجی یه سریال هست که ازماهواره پخش میشه)

نگاه سوم ...

با بچه ها داشتیم پفک میخوردیم که زنی با دختربچه ای وارد شد بلطبع پفکی رو مادر دادم که به بچه اش بده ..اعتقاد دارم مادر بده بهتره ..مادر پس از تعارفات فراوون گرفت و بازش کرد به دست بچه داد...

چند لحظه ای گذشت زن میخواست که بره باهاش حرف میزدم که دخترک گفت : ننه اگه پفک با نون بخورم سیر میشم ؟ دیگه گشنه ام نمیشه ؟.......

موج1: چرا این روزها ادمها خسته ان اینقدر ؟......

موج2: من درباره پست ها خیلی توضیح دادم دلیلی نمی بینم برای بعضی ها که تفکر وشعورشون مرز بندی شده تا چندمتریشون ..هی توضیح بدم ......

موج3: درباره این 3نگاه  ..اندیشه وفکرهاتون رو بنویسید ......

جزرومد: تن های هرزه را سنگسار می کنند غافل ازاینکه شهرپراز فاح شه های مغزی است وکسی نمیداند که مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه ...........(فروغ فرخزاد)

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه سوم شهریور 1391   |
 غمگینم برای یک فا.حشه دیگر.....

دوستانم اومدن پیشم ...دورهم نشسته بودیم بچه ها پیله کردن شام رو از بیرون بگیریم زنگ زدیم پیتزا فروشی سفارش پیتزا دادیم ودرحینی که تازه شروع به خوردن کرده بودیم  یه شماره ایرانسل ناشناس به گوشیم تک انداخت ..دو سه بار تکرار شد ..خودم زنگ زدم به اون شماره ..بعد از جواب دادن ..دختر پشت خط رو شناختم ..

دخترک رو کاملا می شناختم با معذرت خواهی زیاد بابت اینکه شارژ نداشته و تک انداخته کارش رو بهم گفت درمورد کاری که داشت حرف میزدیم ولی میشنیدم صدای پسربچه ای که داد میزد گشنمه ...ننه نون بهم بده ...و صدای مادرش رو که میگفت صبح میخریم ..الان بخواب .......تلفن رو که قطع کردم رفتم توفکر ..پدر اون خونواده دوسال پیش به رحمت خدا رفت و زن مونده بود با 5فرزند 3تا دختر دوتا پسر ..که بچه بزرگتر همین دختر تماس گیرنده بود که دانشجوی پیام نور هست بقیه هم مدرسه رو هستند ......

مرد خانواده کارگر ساده ای بود بعداز مرگش زنش با کارکردن تو خونه این واون خرج زندگیش رو درمی اورد یادمه پارسال تابستون دخترک تمام واحدهای تابستانی که گرفته بود رو حذف کرد برای اینکه 60هزارتومن پول ترم رو نداشت بده .....

نگاهم به روی پیتزاها چرخید30-25هزارتومان فقط پول پیتزا شده بود و صدای پسربچه تو گوشم زنگ میزد میدونستم که بچه هاش خیلی قانع هستند به احتمال زیاد همون نون هم تو خونه ندارن ..دوستان گیر دادن چرا نمیخوری ..نمیخواستم اول بگم ولی گغتم  چی شنیدم ..بلطبع بچه ها هم از خوردن افتادن ..به پیشنهاد یکی از دوستانمون هم که کاملا اونا رو میشناخت زنگ زدیم اغذیه فروشی چند تا ساندویج سفارش دادیم با با ماشین یکی از دوستام به بهانه ای رفتیم خونه اشون ..........حصیری با پتویی روی اون تو حیاط روی شن های گرم ...کولر ابی داشتند ولی .....تواین هوای گرم جنوب زیر کولر ابی ...و شبها زیر اسمان خدا .......

اینکه چقدر خوشحال شدن وماهم بهونه اوردیم که داشتیم می اومدیم بعدش گفتیم بیایم اینجا دور هم  بخوریم و حالی ازشما بگیرم و.......بماند که چقدر بازی دراوردیم که مثلا اتفاقی اومدیم ...دور هم نشسته بودیم وگپ میزدیم زن صاحبخونه گوشه ای نشسته بود و کیفی رو رفو میکرد .از خونه که زدیم بیرون ...یکی از بچه ها زد زیر گریه .....گریه اون ازاین بود که 6سال پیش خودش اون کیف رو به دختر دومی  کادو داده بود ........

چندروز بعدش دختربزرگ خانواده اومد پیشم حدس زدم که میخواد چیزی بگه معطلش کردم تا سرم خلوت شد و دخترک برام گفت از فقری که دست به گریبانند ..از یارانه ای که هنوز با همه دوندگی ها نتونستند بگیرن ...از اینکه اون شب 200تومن برای خرید نان هم نداشتند ..ازاینکه فهمیده بود من حرف برادرش رو شنیدم ...ازاینکه اونشب چون خوشحالی خواهر برادرهاش رو دیده بود چیزی نگفته بود از اینکه خجالت کشیده بود که ما تو حیاط نشستیم ... ازاینکه خواهرش دعا میکنه هرشب باد بیاد تا عرق نکنن وهی ازخواب بخاطر گرما بلند نشن و........

دخترک گفت وگفت و گفت .....تا اینکه بغض کرد و ترکید بغضش ..دخترک از مردی گفت : که به او پیشنهاد دوستی وتن دادن به خواسته های اون رو داده بود تا درکناراین ارتباط دخترو خانواده اش رو حمایت مالی کنه ...اونم مردی که میشناختم ..ازاون پیشونی مهر خرده ها.....ازاون صف اول نماز جماعت ها.....

درکنار دخترک اشکهای خودم هم جاری شد ...خواستم گریه نکنم ولی نشد .....دلم میخواست فریاد بزنم ..جیغ بکشم ..عدالت رو داد بزنم ...عدالتی که توجامعه ما نیست ... تو جامعه مسلمونی که عدالت فقط یه حرفه ... من نمیدونم چرا فقیرهای کشورهای مختلف رو می بینن ولی مردم جامعه خودشون رو نمی بینن.......تو گوشم صدای شاهین نج.فی می پیچید که میگفت : با تمام وجود غمگینم . شادی ام مال سالها قبله ... کشورم نفت به جهان میده ..شهرونداش مثل سربازن همه چیز بوی پادگان میده ...

چرا با پول مردم این جامعه مردم کشورهای همسایه در اپارتمان های انچنانی زندگی میکنن... اینهمه پول ..اینهمه ذخائر ملی ...خدا.....تروخدا ای مسئولی که این رو میخونی .....فلان نماینده مجلس که برام مینویسی از درد ننویس اینه جامعه ما ..اینه مسلمونی ما ...

به کی بگیم ..کجا فریاد کنیم ..کجا دردهامون رو فریاد بکنیم ...حرف بزنیم میزنید تو دهنمون ..مشت هامون رو بالا ببریم با باطوم جوابمون رو میدید ..کیه که ببینه .......تروخدا ای شماهایی که میگید مسلمونید ...میگید این کشور هزار تا پیشرفت کرده دروغ نگید ..تروخدا کسی این چیزا رو ببینه ..این تعصبات مذهبی تون رو بذارید کنار این مردم رو ببینید...

به دخترک گفتم : نه برای نجابت که دیگه نیست تواین جامعه ...نه برای تقوا که خیلی وقته رفته تو هوا  تواین جامعه ..نه برای دین که نداریمش تو این جامعه ...برای هیجکدوم ازاینا نه .برا اینکه روح خودت ...شخصیت خودت ..و زنیت خودت ..رو حفظ کنی ..جواب رد بهش بده ...به پای فقری که داری بسوز ولی روح خودت رو نفروش ..وجود خودت رو برای مشتی اسکناس ارزونی نکن .....وجود تو ..با ارزش تر ......

گفتم ...گفتم ..گفتم .....ولی با این اوضاع جامعه شک دارم  دخترک بتونه دوام بیاره .....جناب ریس جمهور..اقایون علما ......بفرمایید فاح.شه های شهریتان اینگونه فاح شه می شوند.........

موج1: متاسفم برای اونایی که میگن این نوشته ها درد نیستن ..درد توقاموس شما ندیدن روی .......

موج2: برام مهم نیست که بعضی ها میان اینجا وهزار انگ وحرف بهم میزنند تا بگن داریم تو مدینه فاضله زندگی میکنیم ..ای که تف تو روح.تون ........

موج3: امام علی تاکید داره وقتی که فقر مالی رفع بشه بقیه مشکلات اجتماعی هم کم میشه این چیزیه که هرروز تو رسانه ها همه اخوندها و ریش وپشمی ها دارن دادمنیزنن ولی فقط میگن ...میگن ....

جزرومد:پیرمردی میگفت : شماجوونها دلتون پاکه دعا کنید زمان شاه برگرده ........

 

|+| نوشته شده توسط دریا در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391   |
 دل خسته وپرازدرد وحرف.......

مدتیه که وقتی میخوام اینجا بنویسم نمیتونم ...از هرچی بخوام بنویسم شده حرف ممنوعه ... کمترین حرفی که بخوابم بزنم میشه از خط قرمزها گذاشتن .....اونم خط قرمزهایی که کسانی وضع کردن که فقط قدرت دارن همین دیگر نه درکی و نه شعوری  ........

ماه رمضان که میاد بدتر دلم میگیره از مردمانی که خوشحال اند ازاومدن رمضان چرا که نداری و نداشته هاشون کمتر به چشم میاد دووعده غذایی حرف میشه و خوشحال میشن که لازم نیست به فکر سه وعده غذا باشند ...

از کودکی که خوشحال شبها بهونه ای برای خوردن نان وخرمای بیشتر یا نان وماست بیشتری داره ...

از همسری که پول داروی همسرش رو صرف خرید اذوقه میکنه نه برای خودش ..یا بچه ها و خونواده اش ..بلکه برای اینکه شیخ ماه رمضونشون رو دعوت کنه وحتما باید گوشت کیلو 19هزارتومانی یا میوه های کیلو 3000تومانی به بالاتر بخره چون اشیخ رژیمه و هر غذایی نمیخوره ...

ازاینکه مردهای خونواده غصه دارن که ماه رمضون تموم شد چه بدن برای سهمیه شیخ ...اخه توروستاها رسمه وقتی شیخ ماه رمضان میخواد بره هرکسی هدیه ای ..پولی به شیخ میده بابت اینکه اومده از بهشت وجهنمی براشون گفته که اینها نمی شناسن یا غریبه اند باهاش ...واگه کسی رسم شکنی کنه ونده ..گاهی برخی از این اشیخ ها خودشون  طلب میکنند

خسته شدم وقتی که هر رمضان چگونه درست وضو گرفتن تکرار میشه ....چگونه حجاب خود را حفظ کنیم تا مارهاوعقرب های جهنم قورتمون ندن ..دروغ نگیم تا اتش جهنم بدنمون رو نسوزونه ...

خسته شدم ازاین حرفهای تکراری ..گویی اینها هرسال فرقی نداره جوان باشی یا پیر ...باید تکرار کنن حرفهایی که ابتدایی ترین مسائل یادگیری هستند حرفهایی که هرروز در مدارس از 6سالگی به خوردمان میدهند تا دانشگاه ...

خسته شدم که اینان از دزدی نکردن ودروغ نگفتن ..رشوه نگرفتن ..ریا کاری نکردن ..ومال حرام صحبت می کنند ولی در جامعه ای هستیم که صدر نشینان ان هم دروغ می گویند ..هم دزدی می کنند هم رشوه می گیرند و هم مال حرام دارن .....

یا نه ...مشهدی اصغر عمله باغ اتابک خان  که خرماهای پای درخت افتاده را جمع میکند و می شود افطاری و شام خانواده اش ...حرام خوار است ..ولی اتابک خانی که با رشوه و پارتی  وام 500میلیونی میگیرد و سفره انچنانی پهن میکند درشبهای رمضان و ضیافت می دهد ادمی نیکو سرشت و پرهیزگار است .......

 وقتی حسین اقا قسط58هزارتومانیش عقب می افتد چون دار وندارش را فروخت تا خرج عمل زنش را بدهد ولی زنش مرد واو مانده باچند بچه یتیم و بیکاری و بی پولی ...ونداری ..متهم میشود به کلاهبردار ...ولی توی ،حاج اقای پامنبر که برای ترویج دین حرف میزنی و برای حرف زدنت پاداش های میلیونی میگیری باخدا ومومن نامیده میشوی .........

خسته ام ازهمه تان ..ازاکثریت  شماها که منبرهایتان را به دروغ زینت میدهید ..ازاینکه دروغ به خورد مردمان ساده شهرم میدهید ازاینکه تعریف از مردی میکنید که درطول این چندساله مملکتم را به خرابه سرایی تبدیل کرد .....

ازاینکه تفکرات کهنه و پوسیده با تخیلات خودتان فریاد میزنید و برای اسکناس بیشتر حنجرهایتان را پاره می کنید وتبلیغاتی پر از دروغ را سر میدهید و جامعه پر ازدردم را بهشتی برین نشان میدهید .....

ازاینکه سوتغذیه مرضیه 9ساله را میبینید ولی میگویید باید روزه بگیرد ..ولی روزه داری خودتان را بهانه بیماری به روزه خواری تبدیل می کنید .......

خسته ام ازشماها که درد را بیشتر بیادم می اورید بیشترازقبل ....شماهایی که به همه چیز ادم کار دارید شماها که ادعای خدایی دارید ...شماهایی که درد را نمی شناسید ..شماهایی که نصیحت میکنید حکم میدهید ... خودتان شرع می کنید وخودتان حرام ........

ماه رمضان که می اید خسته ترمیشوم وقتی لبان خشک و ترکیده پیرمردان و پیرزنانی را میبینم که خود بااب وشیر افطار میکنن ولی مسلمان نیستند وشماها که برای افطارباید میزبان سفره چندرنگ برایتان بندازد بنده ناب خدا هستید ...

خسته ام ازبرخی شماها که حرف میزنید ..حرف میزنید از علی میگویید که نه عدالتش ونه منش او را ندارید وندارن ولی خود را پشت نام او پنهان می کنید و می کنند .......

خسته ام از فقری که بیشترازقبل در جامعه ام میبینم ... ازتفکرات پوسیده و سنتی که شماها بیشتر رواج می دهید از دردی که هرروز بیشترازقبل مردمانم را میخورد وشما با لبخندی برلب نظاره میکنید ......

موج1: گرانی بیشتر ازقبل ..به که پناه ببریم ؟....

موج2: اینروزها همه جا دروغ میبینم ...نمیدونم چه کسی را مسئول ببینم این بود جامعه اریایی ما ..خوشبحال کورش ..داریوش ..که نیستند تا اینچنین ایرانی را ببینند.......

موج3: احمدی نژاد لطفا این چندماه بقیه پادشاهیت را سکوت کن ودروغ نگو ...خسته ایم از دروغهایت ....

جزرومد: پيرمردي مداركش رو تحويل داد منتظر شد تا كارش انجام بشه گفتم پدرجان 20دقيقه اي كارت طول ميكشه برو 20دقيقه ديگه بيا پيرمرد خودش رو صندلي پهن تر كرد و يه اشاره به دخترهايي كه تو دفتر بودند كرد وگفت : بيرون گرمه ، همين جا زير بادكولر ميشينم هم خنك ميشم هم دوتا دخترجوون ميبينم دلم واميشه ..............

|+| نوشته شده توسط دریا در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391   |
 گپ های کودکی با احمدی نژاد......
یه نامه به احمدی نژاد برای من  مینویسی  ....

چی بنویسم ؟ 

بنویس

اقای احمدی نژاد من یارانه نمیخوام ..با پول یارانه ما پدرم بیشتر تریاک میکشد به ما هیچ چیزی نمی دهد زیر پوشش کمیته امداد هم نیستیم ما پول نداریم برنج وگوشت بخریم ...ما برنج گیرمان نمی اید بخوریم هروقت کسی بمیرد میرویم فاتحه خوانی ..انجا ابگوشت میخوریم با گوشت .....ما خودمان پول ابگوشت نداریم ....

سیب زمینی های برادرم سر زمین خراب شد الان هم که سیب زمینی گران شده ما پول نداریم بخریم ...اقای احمدی نژاد ما همیشه شیر روغن می خوریم (کمی روغن میریزن روی شیر و نون تلیت  می کنن توش) یا اب وگوجه ............من دلم میخواهد مثل اون پسرهای توی تلویزیون غذاهای شهری بخورم ...مثل اونا مرغ کامل مادرم درست کند ..مادرم مثل اونا  لباس قشنگ بپوشد من کیف مدرسه داشته باشم ...

معصومه مون هم  کیف مدرسه داشته باشد که هردفعه پلاستیک کتابهایش پاره نشود ...کفش فوتبالی داشته باشم دیگه با دمپایی یه بندی مدرسه نرم ..........

اقای احمدی نژاد مشهدی رمضان میگوید شما خوب نیستید میگوید از وقتی که شما اومدین دزدی ها بیشتر شدن ..همه دزدی میکنن ...اقای احمدی نژاد بابای من فقط تریاک می کشد ولی دزدی نمی کند پسر مشدی صغری وقتی گیرش نیاید بکشد دزدی می کند یه روزی کپسول ما را دزدید که بعدش بابام اون رو کتک زد ...

اقای احمدی نژاد بایی (پدربزرگ) من میگوید از وقتی شما یارانه دادید گازوئیل را گران کردید ولی مادرم میگوید همه چیز را گران کردید ادم نمی تواند حتی با 200تومن نان بخرد ......

اقای احمدی نژاد بایی (پدربزرگ) من رفت قرض کرد بذر و سم خرید تا کشاورزی کند ولی هرماه پول برای گازوئیل نداشت برای همین زمینش خشک شد ..وقتی که درختها خشک میشدن بایی چقدر گریه کرد من هم گریه کردم حتی پدرم  هم گریه کرد .......

اقای احمدی نژاد بایی(پدربزرگم ) میگوید شما ادمهای فقیر را نمی بینید ما ادمهای فقیری هستیم که فقط خدا ما را می بیند ..

اقای احمدی نژاد معصومه ما راهنمایی خوانده دبیرستان خیلی دور است باید با ماشین برود خوب اینجا ماشین نیست ماشین غلامحسینی هست ولی کرایه  میگیرد ماهم پول کرایه نداریم  معصومه ازوقتی کارنامه اش را گرفته همش گریه میکند میخواهد دبیرستان برود پدرم گفته عروسش میکند معصومه بیشتر  گریه می کند شما کاری کنید پدرم معصومه را عروس نکند معصومه دلش میخواهد درس بخواند دکترشود ...

شما اگر یارانه را ندهید ولی همه چیز مثل قبل هم بشود ما راضی میشویم اونجوری پدرم دیگر برای خرج تریاکش میرفت سر زمین های کشاورزی عملگی کار میکرد ...ونان ارزان میشد وما می توانستیم که برنج بخریم 

اقای احمدی نژاد تو روستای ما کار نیست جوانها همه بیکار هستند عباس پسر مش رمضان هرروز با پدرش دعوا میکند عباس لیسانس دارد ولی بیکاراست میخواست ملیحه را بگیرد ولی چون پول نداشت مش رضا بابای ملیحه؛ اون رو داد  به پسر اسماعیل اقا .. پسر اسماعیل اقا میرود برنج قاچاقی میاورد و به مغازه دارها می فروشد ...اون دفعه که مامورهای برنج هایش را گرفته بودن عصبانی بود اینقدر ملیحه را زد دهن ملیحه پرازخون شد ....

  بنویس اقای احمدی نژاد من پول یارانه را نمی خواهم .من میخواهم برم کیش کار کنم و پول دربیارم پول یارانه به ما ندهند ولی سیب زمینهای ما را بگو شهری ها بخرن تا پولش دربیاد ...الان بگو به برادرم وام بدهند تا قرض هایش را بدهد  ...اربابی که زمین رو ازش اجاره کرده پول میخواهد برادر من پول ندارد....سیب زمینی ها  برادرم سر زمین خراب شدن ...

همه چی رو  نوشتی ؟

بله ....

تو خودت بهتربلدی بنویس که اقای احمدی نژاد کمک به ماکند... اول بیا با یه استکان شیر افطاری کن ...

============

نامه ای که بالا خوندین دردل پسرک ۹ساله ای با احمدی نژاده ..... بخیال خودش با نوشتن این نامه احمدی نژاد کمکش میکنه ودردی براش پیدا میکنه ولی .........

وقتی به جامعه ای که درحال حاضر داریم فکر میکنم هیج نکته مثبتی توش نمی بینم  اقای احمدی نژاد چه کردید با این مملکت ؟ کشوری که ذره ذره خاک اون ثروتی عظیمه ..ولی مردمش در بعضی ار روستاها  اب لوله کشی و شرب ندارن ........

چه بنویسم برات اقای احمدی نژاد......تویی که دیگه  کسی دوست نداره..........

موج۱: این پست حرف زیاد داره ..خیلی زیاد ..ولی نمیشه نوشت ........چراکه حرف از سیاست یعنی مردن اونم تواین جامعه .........

موج۲: کاش دولتمردان ما اینقدر امارهای دروغین رو تکرار نمیکردن با این اماروارقام دروغین مردم بدتر اتش میگیرن ..........

موج۳: صبرکن سهراب.....گفته بودی قایقی خواهی ساخت ..قایقت جا دارد ؟...من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم .........

جزرومد: پیرمرد بالای۷۵سال داره میگه : ۳۰سال ازانقلاب گذشته ولی حرف من یکیه ..همون بنی صدر.........میگم یعنی چی؟.....میگه یعنی رای من همیشه بنی صدره..میگم اون که دشمن بود ..گفت نه اقا خودش انتخاب کرد ......فقط بنی صدر.........

|+| نوشته شده توسط دریا در یکشنبه هشتم مرداد 1391   |
 نهار دعوتی رمضون خدا با نوشابه ......

شیخ ما خودش پامنبر گفت : ادم باید روزه بگیره خدا ادمهایی که روزه میگیرن دوست داره ...گفت اگه روزه نگیرن باید خیلی پول بدن تا خدا اونا رو جهنم نبره ........شیخ ما به من گفت تو مریض خدا هستی نمیخواد روزه بگیری ولی یواشکی خوراک بخور  جلو اونایی که روزه هستن خوراک نخور .......

من دلم میخواد روزه بگیرم ولی همش گشنه ام میشه ... اون روز همین چندتا پیرزن اومدن پیش ننه ام ..ازاتاق بیرون نرفتن من نمیتونستم نون ماست بخورم اخه اونا روزه بودن ....اینقد گشنه شدم ..یه قرص نون با یه کاسه ماست خوردم .......

شیخ ما میگه : ماه رمضون خدا ادمها رو مهمون میکنه خدا مارو مهمون نکرده ما همیشه ماست میخوریم خدا همه چیز داره پس چرا همش به ما ماست میده  ........ ننه من میگه شب قدر که بیاد تومسجد حواری (نوعی غذا گوشت با برنج همون دمپختک) میدن ...برام حواری میگیره ودیگه اون شب نون ماست نمیخوریم ......اخه مهمون  خداییم ......

محمود حرف میزد ،من ومریم خیره به اون بودیم مادرش پیرزن بیماری هست که گوشه خونه افتاده ..میگم چرا روزه گرفتی با این حالت نمیخواد روزه بگیری....پیرزن چیزی نمیگه ؛ میدونیم که غذاشون شیر ونونه ..شیر گاو ..گاوی که تنها سرمایه زندگیشونه .....پیرزن از شدت گرسنگی حتی نمیتونه نمازش رو بخونه نشسته با حال زار نماز میخونه ؛میگه: بخوام بلند شم سرگیجه میگیرم ...

مریم بهم اشاره میکنه توکیفت پول هست ؟ سرتکون  میدم اره .مریم  کیف منو وخودش رو دوتا یکی میکنه وغیبش میزنه ......کمترازیه ساعت بعد مریم میاد با دستهایی پراز وسیله مرغی یخی ...چندکیلو برنج ..دوسه کیلو سیب زمینی ..دوتا نوشابه خانواده ..و....میگم چرا دیر کردی ؟ میگه رفتم روستای بغلی ..اینجا نون نبود و.....

میگم وسایل رو بذاریم خودشون درست کنند..مریم میگه :یعنی بازم ظهری محمود نون ماست بخوره اونم  ماستی که ترش شده و داره میشه دوغ ترش......میگم پس زودتر؛ قبل ازاذان برگردیم که روزه خودمون باطل نشه و......

با کمک مریم سفره رو پهن میکنم ...عطر برنج و بوی مرغ سرخ شده توفضا پیچیده ...محمود میگه خدا کورمون میکنه میبره جهنم ..همه روزه ان ظهر غذا درست کردین .وای وای .....

هوا بشدت گرمه تو اتاق گلی محموداینا با وزش باد پنکه که به چوبهای سقف اویزون شده و پرسر صدا میچرخه باد گرمی گاهی به تنمون میشینه ...

محمود دوباره میگه : خوب نیست رمضونه ..خدا میبرتمون جهنم ...ادم نباید روزه اش رو بخوره ...مریم میگه : محمودجان نشنیدی شیخ کفت کسی که از خونه اش دور بشه میشه مسافره وروزه اش قبول نیست ..

....وچشمکی حواله من کرد وگفت : یه جا به نفع خودمون کار کردن ...میگم :میشه بریم ها ..تا روزه مون باطل نشده ........یه لحظه با تغیر بهم گفت : عمرا ..اگه گناه هم باشه میخوام روزه ام رو بخورم  اونم با این واشاره به محود عقب مونده ی 33ساله کرد .........با ناامیدی نگاه به ساعت میکنم ...نیم ساعت به اذان مونده و دوساعت طول میکشه که ما برسیم به شهر.........

محمود تا سفره رو دید جیغ کوتاهی کشید وگفت :هیییییییییییییییییی چقدر خوراک .....حالا اینهمه؛ خوراک برنج سفید بود با مرغ سرخ شده و سیب زمینی سرخ شده ...همین ........

مریم گفت :  تو مهمون خدایی ؛خدا خودش به من گفت برو واسه محمود یه غذای خوشمزه درست کن...

سرسفره منم ..مریم ..محمود..زهرا خواهرزاده 4ساله محمود ..پدر70چندساله اش ..مادرش..خواهر باردارش ..داماد معتادشون...تو سفره نمک داخل نعلبکی ریخته شده ... مرغ داخل ماهیتابه معدنی ...دو سه تا لیوان شیشه ای ایرانی با چندتا لیوان معدنی...دیس های ملامین رنگ پریده و لب پریده و........

انگار نه انگار که ماه رمضونه همه دور سفره بودیم به تک تک صورتهاشون نگاه کردم تو صورتشون نگاهی حاکم بر دلخوری یا ترس از رمضون نبود ...راست گفتن گرسنگی که بیاد دین میره ..البته شاید این حرف باشه اینجا ..ولی وقتی محمود رو میدیدم که با دهن پر حرف میزنه و ابراز خوشحالی میکنه وقتی مادرپیرش با چشمای بیفروغش دست رو نون گذاشت وگفت : به همین نمک قسم نزدیک دوماهه فقط نون و ماست ترش خوردیم ...وقتی پدرپیرش با قدرشناسی ومهرپدرانه نگاهمون میکنه ...وقتی خواهر باردارش با عشق به بچه اش غذا میداد و میخورد برای بچه داخل شکمش (میگفت خودم روزه ام بچه ام گشنه است)... مریم برای خودش کمی غذا کشید وبهم گفت ..اگه قبل ازاذون میرسیدیم شهر که روزه مون باطل نبود ولی نشد بریم دو ساعت نیم راهه تا برسیم شهر مون...خود مراجع گفتن حکم مسافر رو داریم باید قضا رو بجا بیاری حالا پس بخور....تیکه سیب زمینی سرخ شده ای برداشتم ..هم ترس داشتم وهم نمیدونم یه حس غریب .........

محمود درحالی که غذا میخورد و دانه های جویده ونجویده برنج از دهنش بیرون می ریخت میگفت : شیخ اگه بیاد دعوامون میکنه میریم جهنم و.....چقدر دلم میخواست شیخ رو میدیدم ....

شیخی که عصر  یه روز ماه رمضون تو مسجد وقتی کلاس قران برای خواهرها برگزار میکنه محمود که اونجا رفته بوده دچار غش میشه محمود صرع داره وبخودش میلرزه می لرزه ..زنها تا طرفش میدوند شیخ دادمیزنه خانمها نامحرمه برین چندنفر مرد رو صدا بزنید بیاد ...تا مردی بیاد خواهر محمود دست خودش رو لای دندونای محمود میزاره و قالی مسجد اغشته میشه به خون واستفراغ......محمودرو که میبرند شیخ به خواهر محمودمیگه : خواهر مسجد باید پاک ومطهر باشه شب که مردم میان برای نماز خوب نیست روی قالی نجس نماز بخونند و خواهر باردار محمود در ظهرگرم قالی مسجد رو میکشه بیرون ..ومیشوره اونم زیر افتاب گرم تابستون با دهن روزه ...

خواهر محمود دیگه مسجد نمیره .......

کاش شیخ رو میدیدم  بهش میگفتم مسلمانی به نماز وروزه نیست ..میشه مسلمون بود وروزه نشد ولی هزار گره بسته رو باز کرد ...

میشه روزه نبود ...چه فایده روزه باشی ودروغ بگی ..روزه باشی وشب به شب شکم خودت رو انباشته کنی از هزارخوردنی حلال وغیر حلال .....

میشه روزه نبود ومسلمانی کرد .....با روزه بودن بهشت و جهنم ادما تعیین نمیشه .......

میشه روزه نبود ولی ادم بود ..توکه نمیتونی خودت رو کنترل کنی ..نمیتونی نخوری ...نمیتونی تحمل کنی ...خب روزه نباش ولی ادم باش ..انسان باش......

محمود رو نگاه میکردم وحرفهام با شیخ تو ذهنم می اومدن که محمود دونه های برنج ریخته شده رو زمین روهم خواست بخوره که داد مریم دراومد اونا رو نخور محمود ...ومحمود بعداز غذا با اون دونه های برنج  بیرون رفت ...سرکی کشیدم بیرون محمود دونه های برنج رو کنار سوراخی ریز پای دیوار خونه ریخت ووقتی چشمش بهم افتاد گفت : نهار مورچه ها رو اوردم اوناهم روزه نیستن ....بعد باحالتی متفکرانه ازم پرسید مورچه ها نوشابه هم میخورن ؟.......

موج1: چند وقتیه ذهنم اشفته است ازاینهمه ناعدالتی و تبعیض که توجامعه میبینم ..... گاهی میگم خوشبحال اونایی که نمی فهمند.....

موج2: قصه محمود یه قصه تکراریه ...شاید داره کهنه میشه ولی هست هست هست ...کاش تفکرات سنتی ازبین بره ......

موج3: خدا خودش گفته دردین من اجباری نیست .......چرا تو جامعه همه هرچیزی که به خداست اجباره؟

جزرومد: شاید میان این همه نامردی باید شیطان را بستایم که دروغ نگفت ، جهنم را بجان خرید اما تظاهر به دوست داشتن نکرد ........

|+| نوشته شده توسط دریا در چهارشنبه چهارم مرداد 1391   |
 
 
 
بالا