کسی هست ؟...

سلام

نمیدونم کسی اینجارو یادش هست یا نه

این پست رو مینویسم ببینم دوستان قدیمی کسی هست ومیاد اینجا

دلم تنگه دوستان هست

امیدوارم بیاید

نکته ای قابل تامل....

محمود سریع‌القم استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی امسال نیز در مجمع جهانی اقتصاد در داوس سوئیس حاضر بوده و در این باره یادداشتی در فیس بوک خود منتشر کرد. 

این یادداشت به این شرح است: 

امسال، برای پانزدهمین بار به سلسله کنفرانس های داوس یا مجمع جهانی اقتصاد، دعوت شده بودم. 265 میزگرد در داوس امسال برگزار شد که طی پنج روز موفق شدم در 24 مورد که به حوزه پژوهشی من مربوط می شد شرکت کنم تا از زاویای مختلف نظام بین الملل در حال ظهور را بهتر درک کنم. در 12 مورد از این میزگردها خود نیز مشارکت داشتم. می‌توان گفت سطح یادگیری از تحولات سیاسی، ژنوپلیتیکی و اقتصادی جهان در داوس بی نظیر است. 2500 نفر کارآفرین، مدیر، سیاست مدار و دانشگاهی گرد هم می‌آیند تا با تبادل آرا از هم بیاموزند. داوس محل تصمیم‌گیری نیست بلکه کانون یادگیری و اثرگذاری است. طی یک هفته در داوس، فرصت کردم تا با ده‌ها کارآفرین، محقق و مدیر صحبت کنم و به عنوان یک دانشگاهی، نمایی مثبت از ایران عزیز به جا گذارم.

اما آنچه که مهم‌ترین درس من از داوس امسال بود در لابه لای جلسات و گفت و شنودها به دست نیامد، بلکه زمانی بود که داوس را ترک کردم. در فرودگاه زوریخ در صف تحویل چمدان ایستاده بودم که ناگهان، کسی مرا صدا کرد. هنگامی که برگشتم؛ پشت سر خود، وزیر خارجه سوئد را دیدم. این بار سوم بودکه او را طی یک هفته می‌دیدم. ضمن اینکه با هم صحبت می‌کردیم ده درصد از توجه من به این مسئله بود که ببینم کسی او را همراهی می کند یا خیر. او هم مانند دیگران در صف ایستاده بود تا چمدان خود را تحویل داده و کارت سوار شدن به هواپیما ر ا بگیرد.

باورم نمی شد. سال ها در رسانه ها خوانده بودم که مسئولین دولتی کشورهای اسکاندیناوی، مانند شهروندان دیگر رفتار می کنند و هیچ مزیتی نسبت به دیگران ندارند و حال، به چشم خودم این واقعیت را تجربه می‌کردم. من و او، چمدان خود را تحویل دادیم و مانند افراد عادی، کارت پرواز گرفتیم و چون به مقصدهای مختلفی می رفتیم از هم خداحافظی کردیم.

از آن لحظه مرتب به این موضوع فکر می کردم که کدام ساختار، قواعد و قوانینی باعث می شود تا به این حد، مسئول مهم یک کشور کم هزینه باشد. سوئد با 9.5 میلیون جمعیت، 550 میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی و حدود 44000 دلار درآمد سرانه، از منظر شاخص های توسعه یافتگی، جزء پیشرفته‌ترین کشورهای جهان است. این کشور، میزبان حدود صد وسی هزار نفر مهاجر ایرانی نیز می باشد.

چرا سوئد امکانات وسیعی در اختیار مدیران خود نمی گذارد؟ به عنوان مثال، بسیاری از مدیران این کشور با اتومبیل شخصی یا حمل و نقل عمومی به محل کار خود می روند. آیا این نتیجه نظام قانونی این کشور است؟ ولی همه کشورها، قانون دارند. چینی ها سخت ترین نظام های قانونی را طراحی کرده اند و در عین حال، در سال 2013 نزدیک به 182000 مسئول دولتی را به موجب سوء استفاده مالی و اداری مجازات کرده اند.

آیا وضعیت سوئد به خاطر فرهنگ، دانش و آگاهی مردم این کشور است؟ شاید اینگونه باشد. اما با استمداد از نظریه های توسعه یافتگی احتمال بیشتر را به این نکته می دهم: در سوئد ساختاری به وجود آمده که مردم فقط از دولت و حکومت، انتظار ایجاد امنیت و نظارت بر قانون را دارند. حکومت و دولت، کانون ثروت و ثروت یابی نیست. می توان دقیق‌ترین نظام قانونی را طراحی کرد ولی وقتی نود درصد ثروت یک کشور نزد حکومت و دولت است، حداقل از لحاظ نظری نمی توان در انتظار توزیع ثروت و عدالت اجتماعی نشست. توسعه یافتگی نتیجه تفکیک قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی یک کشور است.
 
چون مردم سوئد مسئول معاش خود هستند، از حکومت و دولت بی نیازند و می توانند بدون نگرانی، حقوق اجتماعی خود را درخواست کنند و مدیران را به سمت پاسخگویی سوق دهند. همینکه انسان نیاز مالی و اقتصادی پیدا کرد، مجبور است به خاطر بقای خود، بسیاری مسایل را کتمان کند. بی نیاری بنیان آزادی است. بی نیازی بنیان رشد است. بی دلیل نیست که کشورهای اسکاندنیاوی از بالاترین سطح توزیع ثروت و عدالت اجتماعی برخوردارند. اینجاست که نظریه ها و تجربۀ کشورهای دیگر به کمک ما می آیند تا بهتر رفتار مسئول سوئدی را بفهمیم. خاطرم هست هنوز ده سالم نشده بود که پدر بزرگم که فردی کارآفرین و بسیار متدین بود، مرتب تذکر می داد: تا می توانید درآمدتان در زندگی نتیجه زحمات شخصی شما باشد. هم فکرتان مال خودتان می شود و هم تدین شما واقعی

نامه ای ازیک شاعر...

یک نامه خواندنی ...

یغما گلرویی؛ شاعر و ترانه سرایی که از زمان دولت‌های قبلی با ممنوعیت‌ها و ممیزی‌های فراوانی روبرو بوده، سخنان رئیس‌جمهور را در دیدار با اهالی فرهنگ و هنر، دستمایه‌ی نگارش نامه‌ای سرگشاده قرار داده که در اختیار خبرگزاری ایلنا قرار گرفته است.

او در واکنش به تصویری که حسن روحانی از هنرمند و میانه‌اش با دولت و جامعه ترسیم کرده، می‌گوید: اصلن دولت‌ها خطاب ما نیستند. انتقاد از قدرت را وظیفه‌ی خود می‌دانیم اما با کسی و چیزی سر جنگ نداریم جز جهالت و خرافه. خطاب ما مردمند. مردمی که هنوز در دستی که به دهان نمی‌رسد؛ کتاب دارند. مردمی که همچنان تشنه‌ی دانستنند و نباید پیش راهِ آگاهیشان دیوار کشید.

 به گزارش خبرنگار ایلنا؛ متن این نامه به شرح زیر است:

 جناب آقای دکتر حسن روحانی
ریاستِ جمهوری اسلامی ایران

قریب به پانزده سال است که به نویسندگی مشغولم و حاصل کارم تا امروز انتشار حدود سی عنوان کتاب (شعر / ترانه / ترجمه / فیلمنامه و...) و نزدیک به شصت آلبوم موسیقی بوده واز ترانه‌هایم در بیش از سی فیلم ‌سینمایی و سریال تلویزیونی استفاده شده است. در تمام این سال‌ها، آثارم به انواع و اقسام مختلف از طرفِ شوراهای فعالِ ممیزی ـ که اغلب زیرمجموعه‌ی وزارتِ ارشاد هستند ـ دچار سانسور شده‌اند و چند سال ا‌ست همان روندِ کج‌دار و مریز هم متوقف شده و اثری از من - جز یک مجموعه شعر آن هم بعد از حذفِ سی شعر- نتوانسته مجوز انتشار دریافت کند. (همین تک کتابِ منتشر شده در عرض شش ماه به چاپ ششم رسیده که یعنی مخاطبینم هنوز مرا از یاد نبرده‌اند.) در سال‌های اخیر از چاپ‌های مجددِ حدود دَه عنوان از کتاب‌های قدیمی من که پیشتر مجوز گرفته و منتشر شده‌ بودند هم جلوگیری شده و این خبر از تنگ‌تر شدن دایره‌ی صدور مجوز در سال‌های گذشته می‌دهد. کتاب‌های زیادی از تالیفات و ترجمه‌های من در ارشاد معطلِ کسبِ مجوز مانده‌اند و پی‌گیری‌های ناشران درباره‌ی این آثار تا کنون راه به جایی نبرده است. در آن وزارت‌خانه، تا به حال نه کسی پاسخ‌گو بوده و نه در کل جوابِ دقیقی داده می‌شده که برای مثال فلان کتاب قابل چاپ هست، یا نیست و یا این جمله و این سطر و این پاراگرافش باید حذف شود. هر روز مراجعین را به هفته‌ی دیگر حواله می‌دهند و آن روز موعودِ پاسخ‌گویی معلوم نیست کی از راه خواهد رسید. چنان که بعضی از کتاب‌ها به سلامتی دارند تولدِ هشت ساله‌گی خود را نزدِ بررسان وزارت ارشاد جشن می‌گیرند و با اینکه اغلب زیر پانصد صفحه هستند، هنوز موفق به بررسی و اعلام موارد سانسورشان نشده‌اند. می‌نویسم «سانسور» و این خطا نیست و اگر به زعم شما باشد هم، خطای سهوی نیست و عمدی‌ست چراکه معتقدم آن چه از دیرباز در آن وزارت‌خانه اتفاق افتاده و می‌افتد سانسور است، حتا اگر خوش داشته باشند با عبارت خوش‌آهنگ‌تر «ممیزی» صدایش بزنند نیز توفیری در ماهیتِ آن نمی‌کند. شعر و هنر این سرزمین همیشه سایه‌ی سانسور را بر سر خود داشته، از دوران «رودکی» تا امروز. وقتی در دهه دوم همین قرن «صادق هدایت» یگانه، نوزادش «بوف کور» را مانندِ گربه‌ای به دندان ‌گرفت به غربت زد و در بمبئی منتشرش کرد، با سانسوری دست به گریبان بود که سایه‌اش تا امروز بر سر ادبیات ما مانده است. همیشه زیر این سایه آفرینشگری کرده و سعی در گول زدن و تاراندنش داشته‌ایم چراکه موظف به روشنگری بوده‌ و هستیم. همان‌طور که ارشاد خود را موظف به اجرای سانسور می‌داند، هنرمند هم موظف به مخالفت با سانسور است. هنرمند راستین هرگز عادت نکرده‌ به گردش این چرخ کج‌مدار و خاموشی گزیدن به دیاری که در آن حتا اگر از آلوده‌گی هوا انتقاد کنی هم هزار و یک انگ و برچسب می‌خوری و به «سیاه‌نمایی» متهم می‌شوی. بر سر عهد خود مانده‌ایم و بهایش را هم داده‌ایم و می‌دهیم. چند سال است که از طرفِ «مرکز موسیقی» هم مدالِ «ممنوع‌الفعالیتی» به بنده اهدا شده و خوشبختانه ترانه‌هایی که خوانندگان از من برای انتشار در آلبوم به آن سازمان می‌برند به دلیل نامم اصلن وارد چرخه‌ی مجوز نمی‌شوند که البته شخصن به این اتفاق می‌بالم و سرخوشم که دیگر آثارم را شورای ازکارافتاده و بی‌صلاحیت آن مرکز کارشناسی (سانسور بخوانیدش) نمی‌کنند و برای مجاز بودن و ماندن برخلافِ آن‌چه اندیشیده‌ام ننوشته‌ام و به خود و مخاطبانم دروغ نگفته‌ام.

وقتی دولتِ شما بر سرِ کار آمد، همه آمدنتان را به ما مغضوبین سابق تبریک گفتند که فضا بازتر و ممنوعیت‌ها تمام خواهدشد و مژده‌ دادندمان که به زودی ثمره‌ی ماه‌ها پشتِ میز نشستن و بر دکمه‌های رایانه زدن و فرهنگ‌سازی و تلاش در بالا بردن سطح فرهنگ جامعه‌مان را در کسوت کتابی با تیراژ مضحکِ سه، تا پنج هزار نسخه می‌بینم و دوباره یادمان می‌افتد که نویسنده‌ایم و جوابی و کتابی خواهیم برای ارائه به در و همسایه که مدام پی‌گیرکارمان که همیشه در خانه هستیم می‌شوند. من که به شخصه عطای نداشته‌ی انتشار را به لقایش بخشیده‌ام اما بسیارانی از نویسنده‌گان و شاعران و ترانه‌سرایان هنوز و همچنان چشم به راهِ رسیدنِ آن عیدِ مژده داده شده‌اند. نوشتن این نامه البته دخلی به این ممنوعیت‌ها ندارد و آن را به‌ عنوان‌ِ رنج‌نامه‌ و عریضه‌ ـ از آن‌گونه‌ كه‌ در پیاده‌روی‌ دادگستری‌ نوشته‌ می‌شود ـ برایتان قلمی‌ نمی‌کنم‌. بخش‌هایی از سخنرانی اخیر شما در جمع اهالیِ هنر سببِ نوشتن این نامه شد چراکه در سخنانتان جمله‌هایی وجود داشت که در عین خوش‌آهنگی، متناقض بود و خبر از نگاهِ همسوی شما با فضای بسته‌ی فرهنگی تمام این‌ سال‌ها می‌داد که شاید آن‌ها را به ناگزیر و برای برقراری تعادل در بین جناح‌های سیاسی که همیشه شعارتان بوده فرموده باشید اما به هر حال من به عنوان یک کارورز هنر، خود را خطاب آن سخنان می‌بینم و موظف به واکنش. مثلن در ابتدای سخنانتان فرموده‌اید: «معمولن دولتمردان، سیاستمداران و حتی فیلسوفان و روشنفکران، چونان با هنرمندان سخن گفته‌اند که گویی قصدِ تعیین تکلیف برای آنان دارند. آنان نگاه هنرمندان را چونان در قالب و فرم آن خلاصه دیده‌اند که فکر کردند، هنر دستور دادنی و سفارش کردنی است.» و جالب این که خودتان به شکلی دستوری در چند پاراگراف پایین‌تر می‌گویید: «هنرمند البته در مسیر هنر، باید با مردم، ذوق مردم و خواست مردم خود را نزدیک کند.» و «باید»تان در این جمله به شدت پاراگراف قبلی را زیر سوال می‌برد. مشکل همین باید و نبایدهاست که همیشه از طرف سیاسیون به هنرمندان حقنه شده است. هنر راستین باید و نباید نمی‌شناسد. تا بوده این‌گونه بوده که حکومت‌ها برای بقای خود از لفظ «مردم» استفاده کرده‌اند و خود را نماینده‌ و قیم آنان دانسته‌اند و هرجا حرفی به نفعشان نبود تشویش مردم و خدشه‌دار شدن افکارشان را بهانه کرده‌اند برای به سکوت کشاندن آن صدای مخالف‌خوان. منظور شما از مردم کدام طبقه فکری و فرهنگی از مردمند و مگر هنرمند از مردم حقوق می‌گیرد که موظف باشد خود را به ذوق آنان نزدیک کند؟ هنرمند باید جلوتر از سطح درک و آگاهی مردم حرکت کند و اوست که می‌تواند ذوق مردم را به سمتی روشن راهبری کند. این نگاهِ دستوری هنرمندان را به حکومتی و غیرحکومتی، ارزشی و غیرارزشی، دینی و غیردینی تقسیم می‌کند. البته شما در بیاناتتان گفته‌اید: «تقسیم هنرمندان به هنرمندان ارزشی و غیرارزشی بی‌معناست.» اما ادامه می‌دهید: «هنر یعنی ارزش و هنرمند [فرد] ارزشمندی است که با کار خلاقانه به تعالی می‌رسد و خلقت، بزرگترین مظهر قدرت خدای لایزال است، فقط در این زمینه است که فتبارک الله احسن الخالقین. هنرمند جهان را بازآفرینی می‌کند و کار او در مسیر ارزش‌های الهی است.» یعنی در کل تعریفتان از هنرمند، هنرمندِ ارزشی‌ست که کارش هم در مسیر ارزش‌های الهی‌ست. می‌خواهم بدانم با تعریف حضرت‌عالی کسی مثل «صادق هدایت» که هنوز و همچنان درخشان‌ترین و جهانی‌ترین چهره ادبیات داستانی ماست چگونه تعریف می‌شود و متولیان فرهنگی دولت شما چگونه با آثارش برخورد خواهند کرد؟ به این نام می‌توانید بسیارانی دیگر را مثل زنده‌یادان «احمد شاملو»، «غلامحسین ساعدی» و «فروغ فرخزاد» و... اضافه کنید که نگاه و تعریفشان از هنر با شما متفاوت و حتا در تعارض است و دیگرانی را که امروز به آفرینشگری مشغولند اما درکل چنین تعریفی که شما از هنرمند دارید را قبول و این‌گونه‌ وظیفه‌ای را برای خود متصور نیستند. در دوران شما و وزیری که گفته‌اید نگران کارت زرد گرفتنش نیستید، با آثار این دست از شاعران و نویسندگان و هنرمندان زنده‌ای که نگاهی این‌گونه دارند چه‌گونه رفتار خواهد شد؟

ادامه نوشته

چند نگاه...







شما یزید زمان منید...

این روزها تلویزیون که رسانه ملی است...صداوسیمایی که قرار بود رهبر مردم باشد چون چوپانی دروغگو بر روح وروان مردم خط هایی از بی رحمی ودروغ میکشد ....

زمستان ۸۸مردم ایران به خیابون ها ریختند که با فریاد یاحسین ازادی خود را فریاد کشند وخوارجی  که برای  حسین وایرانی بودن فتنه ایجاد کردند از سبزپوشان این سرزمین نبودند ...این را نه من ونه شما بلکه همه میدونند ..

چقد دروغ ..چقدریاکاری وتزویر ...تا کی ...جناب اقای ضرغامی جرم توازهمه بیشترهست تو دروغی رو ذره ذره به جان واندیشه مردمی تزریق کردی که نگاهشان ساده است ..دلشان ساده است ...

موسوی وکروبی یاران امام بودند ...کسانی که درقبل ازانقلاب و۸سال دفاع مقدس همپای هم بودند وجان کندند برای کشور...برای رسیدن به یک قدرت؛  حسین شان ..دینشان را به زیر نمیکشند...خوارج زمان اینان نیستند...

خوراجیون انانی بودند وهستند که میلیاردها ثروت این مملکت را به تاراج دادند لبخندهای دروغین داشتند ودزدی های کلان ...با دزدان این مملکت دستشان دریک کیسه بود ....

این روزها که دروغهای شما ...بی حرمتی شما را نسبت به یاران امام می بینم بیشترپی میبرم که یزید زمان من کیست ...گناه مردم سبزپوش جامعه من فقط فریاد ازادی بود ....چیزی که شما نمی بینید وتحمل دیدنش را ندارید ...

شما دین حسین را به مزه دهن خودتون تفسیر کردید ومی کنید و انان که عدالت را فریاد میزنن به جرم ازادی خواهی به حبس وشکنجه می کشید ...اگر درسال ۸۸محرم درخون اغشته شد برای بودن خوارجی چون شماها بود که قدرتی را دردست داشتید که بویی از انسانیت وادمیت درونش نبود ونیست ...

اقای ضرغامی شما مسئولید ..شما مسئول درد کشیدن من وامثال من جوان هستید که تخم نفرت ودورویی را دراین جامعه کاشتید شما مسئولید که رسالت خود را به دروغ وگناه اغشته کردید و با بی عدالتی تخم نفاق را در دل مردم ساده دلی؛ که رسانه ملی را راسنگو مینامند کاشتید ...

شما وافرادی مثل شما مسئولید که تهمت میزنید شما مسئولید که دروغ رو فریاد میزنید اقای ضرغامی وشما دولت ان نامحمود مسئولید که دیدن اینده روشن رو ازاین مردم ساده گرفتید ...

شما مسئول همه مشت های گره خورده وفرودامده برتن ازادی خواهان هستید ...شما مسئولید که بجای ترویج ادمیت مرگ ادمیت رو به تصویر میکشید ......

اقای ضرغامی هیجوقت نه شما ونه ان دولت نامحمود رو نمیبخشم برای اینکه جوانی من ..ارمانهای من وامثال من رو با خفقان ودروغ وتهمت نابود کردید ....

هیجوقت نمیبخش ..نمی بخشیمتان  برای ضربه ای که برروح پاک جوانان ازاداندیش این مملکت فروداورده اید ... 

جزرومد:

شاید بتوان از هجوم سیل‌آسای یک ارتش ممانعت کرد، اما از هجوم افکار و عقاید نمی‌توان جلوگیری نمود. ويکتور هوگو

من وروزهای حسینی...

ميگن مسلمان خوبي نيستم  چون  مسجد نمي رم ....ميگن جام تو جهنمه ..چون  دائم وضو نيستم ..سروقت نماز نمي خونم ......ميگن  فرداي قيامت بايد جواب پس بدم چون پاي روضه نمي شينم .......... ميگن قسي القلب هستم چون   وقتي منبرخون  ميگه؛  واي حسين كشته شد اشكم سرازير نميشه ......... ميگن خدا رو نمي شناسم  چون  بعضي وقتها  بعضي  بنده هاشو به ف .ح .ش ميكشم ........... ميگن  يه راست ميرم جهنم  چون وقت عزا لباس مشكي نمي پوشم ... كلا ميگن  شيعه خوبي نيستم .چون مثل بقيه رياكاري      نمي كنم ........

توجامعه ما اگه كسي هرروز به مسجد بره ، وقت عزا لباس مشكي بپوشه ، با صداي نخراشيده هركسي  اشكش جاري بشه ، وقت عزاداري هاي محرم صداي نوحه وعزا  از مغازه اش بيرون بياد ......روز تاسوعا و عاشور تريپ مشكي بزنه ودم به ساعت چرخ بخوره بين خلق الله   يا مرد اگه باشه به هربهونه اي بين خانومها بره بياد واگه زن باشه برعكس ..........به اينا ميگن بچه مثبت وخوب ......من وامثال من كه ترجيح ميديم توخونه بمونيم واونجور كه دوست داريم عمل كنيم ميشيم نامسلمون ، لامذهب ..........

اگه بگيم كارداريم ميگن : واي روز تاسوعا و عاشورا كار داري ؟ پس عزاداري چي ميشه ؟ انگاري تواين جامعه عزاداري شده تريپ مشكي پوشيدن و اشك مصنوعي ريختن ............. همين هايي كه اينجوري ميگن ظهر عاشورا وقت غذا دادن ميرن پاي ديگها و غذاي سفارشي ميگيرن اونم چندتا ......براشون مهم نيست كه يه پيرزن بدبخت كه از راه دوري اومده به اون حسينيه غذا گيرش بياد يا نه ..براشون مهم نيست كه فلان بچه از شب قبل غذا نخورده به اميد اينكه ظهر عاشورا غذايي ميخوره  كه توش گوشت داره ...

اصلا بچه ها براي خيلي هاشون مهم نيستند ظرفي كه يه مقدار غذا توش باشه ، حتي گاهي پس مونده بقيه غذاها  رو ميدن به بچه ها ...........قربون خدا برم اكثرشون هم فقط ميخوان خودي نشون بدن فرقي نداره زن باشن ويا مرد يكي از كاراي اصليشون ديد زدنه ....

اينقدر ازاين چيزا ديدم كه ترجيح ميدم بهم بگن نامسلمون ....قسي القلب ..ولي نرم وتوخونه تنها باشم ..تو تنهايي خودم اونجوري كه دوست دارم عمل كنم چون ميدونم بدون هيج روضه و مداحي وهيج صداي گوش خراشي  مي تونم گريه كنم ..ميدونم وقتي چشمم مي خوره به اسم حسين ........ح س ي ن حرف حرفش برام ميشه يه دنيا ..بهتر مي تونم دركش كنم ...ميتونم  باهاش حرف بزنم ...ميتونم گريه كنم ..ميتونم بفهممش..

وقتي تو تنهايي خودم هستم بدون هيج رنگ وريايي ؛ ميتونم هروقت دلم خواست برم سراغش ...مي تونم بخوابم تا ساعت 10بعدش برم زيارت عاشورا رو برا خودم زمزمه كنم واشك بريزم برا مظلوميت حسين ..نه اينكه از ساعت 8برم توحسينه وتكيه ...وتودلم هي به  همه فحش بدم كه نخوابيدم و هي اظهار خستگي كنم و منت سر امام حسين بذارم ........ ميتونم ظهر با يه غذاي حاضري سر كنم  نه اينكه مثل بعضي ها وسط عزاداري  هي توفكر باشم كي غذا ميدن ؟ ازطريق كي برم چنددست غذاي پرملات و سفارشي بگيرم .......

مي تونم تو تنهايي خودم  با خداي حسين حرف بزنم  تو انديشه حسين تامل كنم وبهش فكر كنم به اهدافش و به فرهنگ عاشورا .........نه اينكه سينه بزنم وبگم حسين حسين ولي چشام تو زنها يا مردها چرخ بخوره يا اينكه داد بزنم واي حسين ، مظلوم حسين، ولي فكرم تواين باشه برم پيش فلاني وفلاني تعريف جنس مغازه ام بكنم يا تعريف اخرين فيلمي كه اومده ..........

من عزاداري رو اونطور كه خودم دوست دارم انجام ميدم اونجور كه خودم خدا رو شناختم خدا رو مي پرستم خداي من از ته دل من خبر داره ..حسين من اگه من نرم حسينه اگه سياه نپوشم اگه غذاي عاشورا رو نخورم از من بدش نمياد حسين من  مثل خدا ي من و خودش، بي رياست واز ته ته دل  من وامثال من خبرداره ............

موج 1: همشهري هاي محترم كه مي خونند همه بخودشون نگيرند اين براي بعضي هاست ...

موج2: متاسفانه خيلي ها حسين وعزاي حسين بن علي رو بهونه كردن براي منافع دل خودشون ........بايد بگم حسين الانم مظلومه ..........

موج3: دست همه اونايي كه برام ارزوي  موفقيت دارن مي بوسم .......

جزرومد: طبق معمول دفتر شلوغ بود پیرمردی 65-70ساله هی بهم میگفت مادرم ، مادرم ... گفتم پدر جان  من جای نوه ات هستم نمیگی نوه حداقل بگو دخترم ..........            

پیرمرد باخنده ای گفت : اخه وقتی میگم دخترم نگاه نمیکنی ولی وقتی میگم مادرم ..برمیگردی تو صورتم نگاه میکنی ...............

تازه مسلمان ها...

روحانی که وارد عرصه ساست شد برخی ها شدن طرفدارش ..رخی ها به تردید افتادن بازهم اخوند؟!...وبرخی ها چهره خندان شهردار رو مصمم تر دیدند وانچه که اینوسط بود انان که نان دولت میخورند گرایش و میلشان به هرکس که بود ناچار برای پیش نیامدن مشکلات احتمالی اینده دراشکارا اظهار به تمایل به شخصی کردند که دولتیان می خواستند ......

گرچه جناح راست که دولت را در دست داشت بقدری اشفته و گیج بودند که هردم ازشاخه به شاخه ای می پریدند ولی چیزی که برهمگان عیان بود لبریزشدن استانه صبر مردمی بود که ۸سال در خفقان ..سیاهی ..بی عدالتی دست وپا میزدند .....

وهمین مردم پرازخشم  روحانی را انتخاب کردند نه برای روحانیتش ..نه بخاطر عبا وعمامه اش ..بلکه بخاطر جسارتی که درکلامش نهفته بود .....بخاطر ترسی که ازبدترشدن جامعه داشتند ....باردیگر افساراین مملکت را بدست روحانی دادند که اگر کاری میکند با دین کند ...

ازکت شلواری های مسلمان ونامسلمان که چیزی جز خنده ای مشمئزکننده و سیاهی ودرد چیزی باقی نمانده بود ....اینبار زمام امور را به رحانی سپردند که سرهنگ نبود ...قلدر وزورگو نبود ...واگر عبا وعمامه دارد بلد هست حرف بزند .....

وروحانی دراین چن ماه با گامهای کوچکی که برمیدارد حداقل نور امیدی را به جامعه می بخشد اهسته میرود ولی درست گام برمیدارد ....ولی دراین برهه زمانه بازهم انانکه شعورنداشته واندیشه تهی در رفتارشان پیشی میگیرد سنگ می اندازند .....

ودراین بین کسانی نیز هستند که این بار دایه مهربان ترازمادرشده اند و سنگ خوب بودن روحانی را به سینه میزنند انانی که در دوره های قبل جان برکفان قدرت و پول های باداورده بودند ......

اینبار چسبیده اند به دامن عبای روحانیت روحانی برای گرفتن قدرت و مسند ...غافل ازاینکه این مرد ..مرد صحنه های هردو میدان است بسیار باران دیده .......

این مردمانی که اینبار جان فدای روحانی شدن وسخنان قبل ازحماسه خویش را فراموش کرده اند ودم از طرفداری و محبوبیت روحانی میزنند بسان تازه مسلمانانی هستند که تا وقت فتح مکه یادشان امد که دیگر چاره ای نیست باید مسلمان شد اگر میخواند برتخت پادشاهی تکیه زنند......

خدایا برهمگی این تازه مسلمان ها شعوری عطا کن که بیشترازمسندقدرت نیازمندهستند ....

موج۱: ممنون ازدوستانی که سراغ گپ دل رومیگیرند......

موج۲:بابت خوب نبودن ببخشید ..ذهنم اشفته است .....

موج۳: ادم ها وقتی نمی فهمنت ترجمه ات میکنند ان هم به زبان خودشان ......

جزرومد: ما فاتحان شهرهای رفته بربادیم ....

گپی با ضرغامی ...

سلام جناب اقای ضرغامی

رک وراست برم سرحرفم ......میدونی اقای ضرغامی من یه ادم عادی ام ..البته شاید ازنظرشما بشم عوام ..ازاوندسته مردم دهاتی  وروستانشین .....که بلد نیستم با سلام وصلوات وهندونه زیر بغل اینا حرف بزنم ...

من میخوام مثل یه ادم عادی خیلی معمولی باهات حرف بزنم .....اول اینکه سئوال داشتم ..البته سئوالم توذهن خیلی از مردم هست ولی میخوام خودت جوابش روبدی وشفاف سازی کنی .....

سئوالم هم اینه که چرا تودوران خاتمی صداوسیما کارهای دولت رو نمی دید ؟ اینهمه راه درست کردند ندید ؟ چالش هارو برداشتند کارکردند ندید ؟ ریس جمهور همه جا عزت داشت ندید ؟

خاتمی رو همه دنیا میدیدن ولی صدا وسیمایی که زیر دست توهست نمیدید فقط  ازسر وظیفه شرح گزارش میکرد ولی ریز به ریز نبود ......

ولی تو؛دلت نامحمود تلویزیون تو اختصاصی شد برای دولت نهم ودهم .....اب میخوردن شونصد تا اخبار اعلام میکردند دروغاشون رو ۲۴ساعته اعلام میکردین ..همه دنیا میگفتند بابا دروغه ..حرفای تلویزیون شما دروغه ...دولت نامحمود اینی نیست که شما نشون میدید ....

مردم  اعتراض کردند ولی چرا شما همه چیز رو وارونه وبرعکس نشون دادید ؟ ...ضرغامی توکدوم ور هستی ؟ مگه نباید بی طرف باشی ولی چرا سنگ دولت نامحمود رو به سینه زدی ؟ چه گلی رو بسرت زد ؟

۸سال خاتمی بود ندیدیم که مثل ۸سال دولت نامحمود اینهمه گزارش وخبر نشون بدی ..حالا دروغ وچاخان پیشکش .....تو ۸سال دوران خاتمی کجا بودی ؟ ...تو ۸سال دولت نامحمود زرنگ شده بودی اون ۸سال قبلش جیبتون رو پر نکرده بودن ؟ بهتون خوب نرسیده بودن ؟

میدونی ضرغامی وقتی روحانی اومد دلم میخواست خامنه ای دستور بده تعیین ریس اداره تو دست ریس جمهور باشه .....هم تنوعی میشه ویه نواوری جدید تو قانون کشورمون ..هم اینکه تورو برمیداشتن کسی که بی طرف باشه میذاشتن ........

حالا خودمونیم  ضرغامی دولت محمودجونت رفت ...ولی چرا بازم تا تقی به توقی میخوره دولت نهم دهم رو بزرگ میکنی ؟ والا بخدا ماکه عوام این مملکتیم  بزرگی ازاین دولت نهم ودهم ندیدیم .... جز بزرگی که تو کردی ....اونم چی به تورسید خودت باید شفاف سازی کنی .......

وحالا که تازه دولت عقل وعاقلی اومده روکار ....بالاغیرتا ..بیا ومنصف باش ...دست ازسر همه خاطراتت با محمودجونت بکش .......و اطلاع رسانی صحیح کن ......

مردم  خودشون از گندکاری های دولت نه وده خبردارند ....توهم بیا این وسط دقیق ودرست از پاکسازی دولت جدید بگو ......سرسری نگذری ...اهم گزارش ندی ...بی خیال نشی ..پشت گوش نندازی ...چشات رو نبندی که بگی من چیزی ندیدم .....

مثل دولت نامحمود که اب خوردنشون روهم مقدس میدونستی وهی نشون میدادی ..اینارو کارشون رونشون بده ...چاخان ومدحشون رونگو...ولی ببینشون ....بهشون بها بده....

خلاصه بگم ضرغامی جان ....تبعیضت روبذار کنار ..وبرا یه بارهم که شده منصف باش........

                                                                       امضا یه ادم  ازمردم .......

موج۱:سپاس......

جزرومد: دل می بندیم به یک حبــــــــــاب ..........بعد دل دل میکنیم نتـــــــــــــــرکد..!

لیست حریصان قدرت ......

یادمه عصر هنگامی بود خونه دوستی بودم پدربزرگ جهان دیده ای داشت  اون زمان تازه احمدی نزاد لیست کابینه خودش رو به مجلس داده بود دور اول ریاست جمهوریش بود همه درتب وتاب این بودیم که این اقا با شعار فقر زدایی و رجایی بودن اومده می خواد چه  کنه .....

اون روز پدربزرگ پیر وقتی که حرف ما درباره کابینه گل انداخته بود درحالیکه نگاهی به عکس اعضای کابینه در روزنامه هایی که همراهمون بود انداخت وخوب نگاهشون کرد گفت: ادم  وقتی غذا میخوره اول باید غذا رو نگاه کنه وهنر اون اشپز باید اینقدر خوب باشه که غذا رو چنان زیبا بچینه تو سفره تا اول چشم رو سیر کنه بعد شکم ادم رو .....

وبعد درحالیکه روزنامه ای رو به کناری میگذاشت با اشاره به افراد کابینه گفت اینا که چشم رو سیر نمیکنند اینا میخوان مردم مملکتی رو سیر کنن؟......

اون عصر همیشه توذهنم من موند تا دو سال پیش همون پدربزرگ  که کشاورزی پیر بود کف دفترم به زانو افتاد و اشک ریخت چرا که باغش ...حاصل یک عمر کارش با بی خردی ومدیریت غلط خشک شده بود .با بی تدبیری  اون افرادی که قرار بود جای رجایی باشند قرار بود این مملکت رو اباد کنند .....

حالا بعدازگذشت ۸سال از  تموم شدن این کابوس سیاه ۸ساله ؛با اومدن فصلی تازه که در اول راه بهارش هستیم میترسم .میترسم ازاینکه دوباره اون کابوس سیاه تکرار بشه .....

دوباره بی عدالتی ..دروغ ...نفرت وجهل بیشتری دامن گیر کشورم بشه کشوری که فقط درد داره .....کشوری که ازاریایی بودن فقط اسمش رو داره ......

اومدن ریس جمهور جدید که اینبار خوشبختانه حداقل چهره و صدای مردونه یک ریس جمهور رو داره .....(حداقل ازاین بابت باعث دلگرمیه که با اقتدار صحبت میکنه ).......تا حدودی مردم رو به اینده و تموم شدن اون روزهای سیاه  امیدوار کرده .......

معلوم نیست این یکی ریس جمهور چه میخواد کنه و چطور ریاست میکنه .....برای همین با وجود افق های روشنی که وعده میده بازم ترس تو تنم هست .......ازاینکه خدای نکرده باز اون دردها....بازاون قتل عام ها ...باز اون ستم ها ......و.............

باید دید این ریس جمهور جدید که با لباسی همنام اسمش وارد میدان شده و چگونه کشوری رو که جابجای اون دردپای زخم ودردی هست درمان میکنه ....

ایا میتونه درمانگر ومدیرخوبی باشه ؟ و شاید خدا نکرده مثل قبلی درد پشت درد حواله مان میکند باید منتظر بود و دید .چیزی که گذر زمان مشخص میکند .........

موج۱: ممنونم ازاینکه باز با گپ دل همراه هستید

موج۲: درسته که قول داده بودم گپ دل رو فعال تر کنم ولی ........

موج۳: درد دارد ........سرت به سنگی بخورد که روزی ان را به سینه ات میزدی !.......

جزرومد: انهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند راحتر میخوابند .........

شکر

8 سال ریاست جمهوری محموداحمدی نژاد ، دوران سختی برای ایران و ایرانیان بود و عصرگاه امروز 12 مرداد 1392، آن 8 سال عجیب و غریب همانند کابوسی که مغلوب صبح می شود به پایان رسید و دیگر ، احمدی نژاد، رئیس نیست و دوران جدیدی در تاریخ کشورمان شروع می شود.
 
مدت ها بود که با خود می اندیشیدم که چه بنویسم برای این "پایان" و برای این "آغاز" و سرانجام به یاد بیت معروفی افتادم که در عید فطر زیاد خوانده می شود:
 عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت
 صد شکر که اين آمد و صد حيف که آن رفت
 
و من با خود اندیشیدم که چه کاری بهتر از وام گرفتن از مصرع دوم این بیت -با اندکی تغییر- برای توصیف حال ایرانیانی که خسته شده اند از 8 سالی که گذشت و به سختی گذشت:

یک شکر که این آمد و صد شکر که آن رفت
عصرایران